تاریخچه مطبوعات ورزشی ایران

:: تاریخچه مطبوعات ورزشی ایران


   
حدود یک قرن از عمر اطلاع رسانی اخبار و رویدادهای ورزشی در ایران میگذرد و با گذشت هر دهه، بروز تحولاتی در این عرصه راه را برای مطبوعات خاص ورزشی هموارتر کرد. تا امروز که شاهد اوج حرکت آن از نظر کمی از زمان ظهور تاکنون هستیم. هرچند در بعضی مواقع اوج گرفتن مساوی فرود بوده و کیفیت تحت الشعاع کمیت قرار گرفته، ولی باید پذیرفت عمر طولانی این شاخه هیچگاه به پرباری امروز نبوده است.

در دوم ژوئیه ۱۹۲۴ (۱۱ تیرماه ۱۳۰۳) تشکیلاتی جهانی با نام اتحادیه بین المللی مطبوعات ورزشی (ایپز) پایه گذاری شد. محل دفتر مرکزی ایپز در مجارستان تعیین شد. این روز در تقویم های جهانی به عنوان روز جهانی مطبوعات ورزشی نامگذاری شد.

در سالهای دور در ایران فقط ورزشهای سنتی مانند ورزش زورخانه ای، الکدولک و یا پرش طول که در مزرعه ها و یا مکان های نرم بازی می شد، رواج داشت ضمن اینکه چوگان در نظام و پادگانها و ورزشی به نام چلتوب که شبیه بازی بیسبال بود رایج بود. اما با بازگشت میرمهدی ورزنده از ترکیه به ایران که به شمشیربازی، دوچرخه سواری و مشتزنی در آن دیار آشنایی داشت تا حدود زیادی این ورزشها در ایران رواج یافت. همچنین با حضور خارجی هایی که به ایران سفر می کردند و یا دانشجویانی که به خارج اعزام می شدند فوتبال و سایر ورزشها به ایران آمد.

سید فرید قاسمی محقق و پژوهشگر تاریخ مطبوعات ایران، نخستین کسی بود که به فکر انتشار نشریه خاص ورزشی در ایران افتاد. در سال ۱۳۰۱ میرمهدی ورزنده از «شورای عالی معارف» اجازه نشر مجله ای با گستره موضوعی ورزشی اخذ کرد. از این نشریه، نامی در هیچ کجا ثبت نشده است و نسخه ای در کل کتابخانه های ایران حتی کتابخانه های خصوصی موجود نیست.

در سال ۱۳۰۷ نشریهای با نام «مجله ورزش» در تهران انتشار یافت که از این نشریه نیز نسخه ای باقی نمانده و فقط در «فهرست های مطبوعات ایران» نامی از آن ذکر شده است. استاد قاسمی، معتقد است که «مجله ورزش» همان نشریه میرمهدی ورزنده است که به علت بروز مشکلات، انتشار آن تا ۱۳۰۷ به تعویق افتاده است.

با انتشار هفتگی «مجله آیین ورزش» با مدیریت محمدشعاع و سردبیری ناظرزاده در سال ۱۳۱۴ دومین نشریه ورزشی ایران متولد شد. نخستین شماره این مجله در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران موجود است. با چاپ فصلنامه «اصلاح نژاد و پرورش اسب» در سال ۱۳۱۸ و مجله «پیشآهنگی و تربیت بدنی» در سال ۱۳۱۹ پرونده نشریات ورزشی ایران با اندوختن چهار نشریه در دهه بیست بسته می شود. انتشار مجله پیشآهنگی پس از وقایع شهریور ۱۳۲۰ متوقف شد، ولی به طور کلی از شهریور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲ همانند دیگر نشریات ادواری، مطبوعات ورزشی نیز به لحاظ کمیت سیر صعودی داشتند.

در اوایل دهه بیست، مرحوم منوچهر مهران به ضمیمه «ایران ما» نشریه دو هفتگی به نام «نیرو و راستی» منتشر کرد. این نشریه در ۲۰ صفحه به قیمت ۵ ریال در روز چهارشنبه ۱۵ تیرماه ۱۳۲۲ و با جلد دو رنگ و طرحی از مبارزه بر سر تصاحب تاج زیتون و حرکت تند و شتابزده از دو ورزشکار یونان باستان برگرفته از کتاب «گرهارد کروز» رییس اداره نگارش المپیک ۱۹۳۶ برلین به چاپ رسید. این مجله از سال ۱۳۳۰ به مدت دو سال به صورت ماهنامه منتشر شد و بارها شماره های مخصوص در مورد بازیهای المپیک انتشار داد. همچنین سالنامه ای با نام «سالنامه نیرو و راستی» در اواسط دهه بیست به چاپ رسید.

در سال ۱۳۲۳ نشریه «نیرو و تندرستی» از سوی انجمن نیرو و تندرستی با مدیریت «احمد بهگو» ۲۵ شماره منتشر شد. در سال ۱۳۲۴ دو هفته نامه اخلاقی، ورزشی «نیروی تربیت» به کوشش ع. نبهی به چاپ رسید که دوامی نداشت. در همین سال نشریه «دوچرخه سواران» هر ۱۵ روز یکبار چاپ می شد. این مجله در سال ۱۳۲۸ به «تاج» تغییر نام داد. در سال ۱۳۲۶ کمیسیون انتشارات و تبلیغات کمیته ملی المپیک یک شماره نشریه با عنوان «کمیته ملی المپیک» منتشر کرد. نشریه دو هفتگی «آتشپاره» از سوی باشگاه آتش و نشریه دو هفتگی «تربیت بدنی و پیشآهنگی» در سال ۱۳۲۷ به طبع رسید.
بعد از این، این حرکت در شهرستانها نیز آغاز شد و چند سالنامه و نشریه چاپ شد از این میان می توان به «نیرو و تندرستی» در کرمانشاه به سال ۱۳۳۱، «رهبر ورزشکاران» در اصفهان در همان سال و «سالنامه ورزش و فرهنگ» در جهرم در سال ۱۳۲۹ اشاره کرد.

در ۱۸ آذر ۱۳۳۴ «کیهان ورزشی» متولد شد. این نشریه عضو خانواده نشریات کیهان با مدیریت «منوچهر قراگزلو» و سردبیری «محمود منصفی» و مدیریت داخلی «کاظم گیلانپور» پا به عرصه مطبوعات ورزشی ایران گذاشت. از آن زمان تا به حال این نشریه بصورت مرتب چاپ شده است. بجز از اواسط آبان ۱۳۵۷ در اعتصاب معروف نشریات که چاپ این نشریه به مدت دو ماه صورت نگرفته. از این حیث کیهان ورزشی را می توان موفق ترین نشریه ورزشی ایران دانست.

حدود ۱۰ نشریه و سالنامه ورزشی در دهه ۳۰ انتشار یافت. در سال ۱۳۴۸ مجله «دنیای ورزش» با سرپرستی «مصطفی فرزانه» از سوی موسسه اطلاعات به جرگه نشریات ورزشی ایران پیوست. بعد از آن حدود ۱۳ نشریه دیگر شروع به فعالیت کردند اما دوام چندانی نداشتند. «آیندگان ورزشی» آخرین نشریه سال ۱۳۵۷ بود. بعد از انقلاب اسلامی نشریات «ورزش» و «یک هفته با ورزش» منتشر شدند. در سال ۱۳۵۹ فصلنامه «مسابقات اسب دوانی» به زبان فارسی و انگلیسی به طبع رسید. در همان سال «راهیان کوه» از سوی باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند نیز به چاپ رسید.

دو سال آخر دهه شصت، سالهای پیشروی پیشخوان روزنامه فروشی ها به پیاده رو و ایجاد یک سد معبر دلپذیر و ثمربخش از نظر فرهنگی بود که پیش از هرچیز مطبوعات ورزشی به چشم می آمدند. از سال ۱۳۶۸ تولد سریع دیگر نشریات ورزشی آغاز شد و در سالهای اخیر شاهد شدت یافتن آن بودیم.


منبع: سایت پارس اسپورت
منبع : گذر زمانتاریخچه مطبوعات ورزشی ایران
برچسب ها : نشریه ,ورزشی ,مطبوعات ,مجله ,نشریات ,انتشار ,مطبوعات ورزشی ,ورزشی ایران ,میرمهدی ورزنده ,نشریات ورزشی ,دیگر نشریات ,مطبوعات ورزشی ایران ,نشریات

سوره های مکی و مدنی قرآن کریم

:: سوره های مکی و مدنی قرآن کریم



در تعریف مشهور به سوره هائی که پیش از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه نازل شده سوره های مکی و به مابقی که پس از ان بر آن حضرت نازل گردید سوره های مدنی می گویند. طبق آماری که از روایات ترتیب نزول بدست می آید، 86 سوره مکی و 28 سوره مدنی است.


معیارهای گروه بندی سوره های مکی و مدنی

1- معیار زمان: بیشتر مفسرین معتقدند که معیار مکی یا مدنی بودن هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه است. هر سوره ای که پیش از هجرت نازل شده مکی و هر سوره ای که پس از هجرت نازل شده است مدنی بشمار می رود، خواه در مدینه نازل شده باشد خواه در سفرها. و حتی در مکه در سفر حج یا عمره یا پس از فتح، چون پس از هجرت بوده است، مدنی محسوب می شود.

ملاک هجرت نیز داخل شدن به مدینه است. بنابراین آیاتی که پس از هجرت از مکه و پیش از ورود به مدینه، در راه بر پیامبر نازل شده است، مکی محسوب می شود. مثلا آیه «ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد...»[۱] براساس این تعریف و ملاک که پس از خروج از مکه در راه بر پیامبر نازل شده، مکی است.

2- معیار مکان: هر چه در شهر مکه و پیرامون آن نازل شده مکی است. و هر چه در مدینه و پیرامون آن نازل گردیده مدنی است، خواه پیش از هجرت یا پس از آن نازل شده باشد. پس آن چه در غیر این دو منطقه نازل شده باشد نه مکی است و نه مدنی. در این زمینه جلال الدین سیوطی روایتی آورده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «انزل فی ثلاثة امکنة: مکة والمدینة والشام» که طبق گفته ابن کثیر، مقصود از شام تبوک است.[۲]

3- معیار خطاب: هر سوره ای که در آن، خطاب به مشرکان می باشد مکی و هر سوره ای که در آن خطاب به مؤمنان می باشد، مدنی است. در این زمینه از عبدالله بن مسعود حدیثی آورده اند که گفته است: «هر سوره که یا ایها الناس در آن به کار رفته باشد، مکی است و هر سوره که یا ایها الذین آمنوا در آن به کار رفته باشد مدنی است»[۳]، زیرا در مدینه غلبه با مؤمنان بوده و در مکه با مشرکان. البته در سوره های مدنی مانند سوره بقره، یا ایها الناس به کار رفته که کلیت این معیار را خدشه دار می کند.

ملاک های تشخیص سوره های مکی از مدنی

برای تشخیص سوره های مکی و مدنی، ملاک هایی را مشخص کرده اند که هر یک به تنهایی نمی تواند ملاک جامع و مانع باشد. بلکه این ملاک ها روی هم رفته تاحدودی تعیین کننده است. به طور کلی ملاک ها و علایم برای تشخیص، عبارت است از:

  1. نص و خبر.
  2. علایم صوری و ظاهری.
  3. علایم محتوایی و معنوی.

علامه برهان الدین ابراهیم بن عمر بن ابراهیم جعبری (متوفای 732) می گوید: «برای شناخت مکی و مدنی دو راه وجود دارد: سماعی، که از راه نقل و روایت بدست می آید: قیاسی، که از روی ضابطه تشخیص داده می شود».

آن گونه که علقمة بن قیس (متوفی 62) از عبدالله بن مسعود روایت کرده است: «هر سوره ای که در آن یا ایها الناس آمده باشد یا لفظ «کلا» استعمال شده باشد یا در ابتدای آن حروف مقطع باشد، جز زهراوین (بقره وسوره آل عمران) و نیز سوره رعد که بنابر قولی مدنی است، یا در آن قصه حضرت آدم و ابلیس آمده باشد، جز سوره های طولانی، یا سوره ای که در آن سرگذشت انبیای سلف و امت های گذشته آمده باشد مکی است، و هر سوره ای که در آن از فریضه و تکالیف و حدود شرعی سخن گفته شده باشد، مدنی است».[۴]

برخی خصوصیات دیگری برای شناخت سوره های مکی و مدنی ذکر کرده اند که عبارت است از:

  1. کوتاهی آیات درون یک سوره و نیز کوتاهی سوره، نوعا مکی بودن آن را می رساند. و بلندی آیه های یک سوره علاوه بر بلندی سوره نوعا مدنی بودن آن را ثابت می کند.
  2. لحن تند و شدید سوره بیشتر با اهل مکه است که اهل عناد و لجاج و مقاومت در مقابل حق بوده اند، ولی لحن ملایم و خفیف، مدنی بودن سوره رامی رساند که بیشتر خطاب به مؤمنین است.
  3. بحث درباره اصول معارف و اصل ایمان و دعوت به اسلام از ویژگی های سوره های مکی است. و در سوره های مدنی بیشتر از تفاصیل احکام و بیان شریعت اسلام سخن گفته شده است.
  4. دعوت به پایبند بودن به اخلاق و استقامت در رای و سلامت عقیده و ترک لجاج و عناد و نیز برخورد تند با عقاید باطل مشرکان و ناچیز شمردن اندیشه های تهی و بی اساس آنان، از خصایص سوره های مکی بشمار می رود. در حالی که برخورد با اهل کتاب و دعوت آنان به میانه روی در عقاید و افکار و اندیشه ها و نیز مبارزه با منافقین و ذکر خصایص و صفات آنان از ویژگی های سوره های مدنی است.
  5. غالبا خطاب ها با عنوان یا ایها الناس... از ویژگی های سوره مکی است و با عنوان یا ایها الذین آمنوا از خصایص سوره مدنی است.

البته این ویژگی ها هرگز کلیت ندارد، بلکه صرفا درباره برخی از انواع صدق می کند. و در صورت اجتماع چندین خصیصه، اگر موجب علم و یقین شود و نص معارضی در میان نباشد، قابل اعتماد است، و موجب قوت احتمال و اطمینان می شود.

در این صورت است که نتیجه کاربرد فقهی و تاریخی و غیره دارد. بنابراین ملاک تشخیص مکی و مدنی، یا نقل و خبر است که اصطلاحا سماعی می گویند. یا اجتهاد و شواهد ظاهری و صورت جمله بندی و داشتن سجع و وزن و کوتاهی آیات و سوره هاست یا شواهد محتوایی است. بدین معنا که شکل بیان اصول عقاید و احکام و برخورد با کفار و منافقین نشانه مکی و مدنی بودن سوره است.

پانویس

  1. سوره قصص 28:85.
  2. الاتقان، ج 1، ص 23.
  3. المستدرک، ج 3، ص 18-19.
  4. البرهان، ج 1، ص 189.
منبع : گذر زمانسوره های مکی و مدنی قرآن کریم
برچسب ها : سوره ,مدنی ,نازل ,هجرت ,ملاک ,است، ,ایها الناس ,مدنی بودن ,الله علیه ,مدنی است» ,الذین آمنوا ,ایها الذین آمنوا

اقتصاد سیاسی رژیم پهلوی

:: اقتصاد سیاسی رژیم پهلوی


اقتصاد ایران از جمله بخش‌هایی که در طول دوران گذشته کمتر تحول تأثیر گذار و درون زایی را در آن شاهد بوده‌ایم. اقتصاد ایران در یک دوره طولانی بر بخش کشاورزی و تولید کالاهای سنتی متکی بوده است و اگر در دوره‌هایی احداث برخی از کارخانجات مورد توجه قرار گرفته‌اند نه تنها این تولیدات بومی نشدند بلکه به طور پراکنده و در نقاط خاصی متمرکز بوده‌اند. شاید همان گونه که بیشتر محققان تاکید کرده‌اند، مشکل اصلی جامعه ایران و بالطبع اقتصاد را استبداد تشکیل می‌داد. شاه به هر کس می‌خواست می‌بخشد و از هر کس می‌خواست سلب مالکیت می‌کرد و بنابراین فقدان امنیت جانی و مالی نبود تضمین کافی حقوق مالکیت مانع رونق اقتصادی و تجمیع ثروت و ابداع و نوآوری و در نتیجه گسترش تولیدات صنعتی گردید امری که در اروپای صنعتی در یک سیر تاریخی اصلاح شده و با چاره‌ اندیشی مناسب متفکران آن رفته رفته توسعه اقتصادی را به وجود آورده است.
وجود منابع رانتی فراوان نیز این امر را تشدید کرده است. به طوری که با افزایش درآمدهای نفتی میزان قدرت انحصاری رژیم حاکم افزایش و با افزایش قدرت انحصاری میزان پاسخ گویی به مردم و ذی نفع‌ های اقتصادی نیز کاهش می‌یافته است. این پدیده را می توان در قالب مباحث رانتیریسم و دولت‌های رانتی مورد بحث و بررسی قرار داد. منابع عظیم رانتی در دهه 50 چنان قدرتی به شاه داده بود که به آسانی و از طریق توزیع فرصت های رانتی برای جلب حمایت نخبگان و دولتمردان هم فکر خود و در نتیجه ثبات بیشتر حکومت از آن استفاده می‌کرد. بررسی‌های تاریخی اقتصاد در دوران پهلوی نشان می‌دهد که دولت فاقد مدیریت و نظم ساختاری برای پیشبرد روند توسعه و ایجاد نهادهای مورد نیاز توسعه بود. ساخت اقتداری رژیم شاه حضور گروه‌ها و افراد سودجو و منفعت طلب در قدرت، عمل کردن در جهت طبقات ماقبل سرمایه‌داری، اقتدار و دیکتاتوری شخصی، عدم نهادسازی مناسب در جهت توسعه و در نتیجه اصلاحات ارضی ناقص (‌جدای از اهداف این اصلاحات ) از جمله مواردی است که نشان دهنده عدم وجود اراده کافی برای پیشبرد توسعه در دولت پهلوی می‌باشد.[1] به طور کلی سه ویژگی استبداد، فساد سیاسی و اداری و دخیل بودن ملاحظات سیاسی و رویاهای بلند پروازانه در برنامه‌های اقتصادی و عدم استقلال نهادهای اقتصادی و برنامه‌ریزی، کنترل کامل بخش خصوصی از یک طرف و شیوع فساد مالی و استفاده از اموال عمومی در جهت منافع شخصی، گسترش رانت اقتصادی در میان درباریان و اعطای مناصب اداری و پروژه‌ها و امتیازات اقتصادی از طرف دیگر هرگونه مجالی را برای توسعه و نوآوری از بین می‌برد. به مجموعه این عوامل می‌توان دخالت‌های گاه و بیگاه شاه در برنامه‌ای توسعه که ناشی از رویاهای بلند پروازانه وی و توهم حرکت به سوی دروازه‌های تمدن بزرگ بود را افزود.
 
اصلاحات و توسعه اقتصادی در دوره (1357-1341)

این دوره از تاریخ اقتصادی ایران تحولات و بحران‌ های فراوانی را در بر می‌گیرد. تدوین و ارائه طرح انقلاب سفید ( لوایح دوازده‌گانه )‌که به انقلاب شاه و ملت معروف بود شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خاصی را بر ایران حاکم کرد. بخش کشاورزی از طریق اصلاحات ارضی توسعه گسترده‌ای یافت و روابط و مناسبات ارباب رعیتی ذر جهت روابط و مناسبات سرمایه داری قرار گرفت و مزارع مکانیزه کشت و صنعت ،‌قطب‌های کشاورزی، شرکتهای سهامی زراعی با روش جدید کشاورزی یکی پس از دیگری پدید آمدند. «مقصود واقعی از این اصلاحات ایجاد نظام جدیدی از درون نظام قدیمی بود به گونه‌ای که به بهترین وجه در خدمت منافع بورژوازی وابسته و در حال رشد داخلی و سرمایه انحصاری غرب قرار گیرد. قرار بود شاه با وارد کردن بخش کشاورزی ایران در اقتصاد ملی جهانی و با فراهم آوردن امکان رشد کشت و صنعت و تبدیل کشاورزان از جا کنده شده و اضافی به پرولتاریا و گروهی از کارگران صنعتی به عنوان یک پیوند دهند عمل کند. مقصود از برنامه اصلاحات ارضی نیز این بود که کشاورزان به دو گروه دارای زمین و فاقد زمین تقسیم شوند و شانس وحدت کشاورزان و دست زدن به یک انقلاب دهقانی کاهش یابد».[2] اصلاحات ارضی در چند مرحله به اجرا در آمد اما جنبه اصلاحات کشاورزی برنامه اصلاحات ارضی ضعیف بود بنابراین در پایان اجرای این برنامه اهداف این طرح تحقق نیافت. این اهداف عبارت بوند از:‌ « رشد و توسعه امور زراعی و کشاورزی در جهت تأمین نیازمندی‌های مردم و کاهش وابستگی ایران به محصولات کشاورزی وارداتی. این اهداف نه تنها تحقق نیافت بلکه نیاز ایران به واردات کشاورزی را افزون تر کرد.»[3] یعنی 15 سال بعد از انقلاب شاه و ملت روستایی و روستاهای ایران به واردات مواد غذایی از خارج وابسته بودند و روز به روز این وابستگی بیشتر می‌شد. «تا جایی که به ادعای منابع خارج میزان واردات کشاورزی در فاصله سال های 1356 تا 1357 با افزایش 14 در صد رو به رو بوده است».[4] این واقعیت که قبل از اصلاحات ارضی ایران یکی از صادرکنندگان مواد غذایی بود بیشتر ما را به تعجب وا می‌دارد. گزارشگران سازمان ملل و پژوهندگان غربی که درباره اصلاحات ارضی به تحقیق و تفحص پرداخته‌اند در مورد شکست این اصلاحات گزارش می‌دهند که فقیرتر شدن میلیونها روستایی،‌سیر صعودی بیکاری ،‌کار با مزد کم در طی دهه‌ی 1960 و آبیاری ناکافی. رشد فرآورده‌های کشاورزی در سال تنها دو درصد بود،‌ حال آنکه سالانه سه درصد بر تعداد جمعیت و شش درصد بر خرج زندگی افزوده می‌شد. در سال 1986 برای نخستین بار دولت شروع به واردات گندم برای تغذیه مردم کرد.
بنابراین می‌توان گفت که عملکرد بخش کشاورزی چندان چشمگیر نبود. این اصلاحات کامل نبودند. اصلاحات ارضی وضعیت کشاورزان بدون زمین را تغییر نداد،‌ این عده مستاجرین زمین بودند که صرفا کار خود را در معرض فروش قرار می‌دادند و کارگران با حقوق ثابت یا موقتی بودند. این گروه 40 تا 50 درصد از افراد روستایی را در بر می‌گرفت.
بخش صنعت در این دوره‌ با برنامه‌ها و طرح‌های گسترده‌ای که از طرف اقتصاد جهانی ارائه می‌شد تغیرات وسیعی را شاهد بود. حمایت‌های همه جانبه دولت از بخش از دهه 40 به بعد افزایش یافت. «به تدریج رشته‌های صنعتی گوناگون با برخورداری از حمایت‌های همه جانبه دولت و مشارکت مستقیم و غیر مستقیم شرکت‌های انحصاری خارجی تأسیس شد. صنایع اتومبیل‌سازی و صنایع تولید رنگ،‌ دارو، فرآوردهای پتروشیمی،‌ لاستیک ‌رادیو و تلویزیون و غیره عرصه‌های مختلف فعالیت صنعتی در ایران را تسخیر کردند».[5] بخش صنعت که محور اصلی توجه به مدیریت سیاسی و برنامه‌های عمرانی بودند در این دوره از رشد و توسعه قابل توجهی برخوردار شد. در سال 1347 رشد صنعتی به 14 درصد و در سال 3-1352 به 17درصد رسید و بیشتر واحدهای صنعتی از رشد بالایی برخوردار شدند. در اواخر این دوره حدود دو میلیون نفر در واحدهای تولید صنعتی مشغول به کار شدند و نسبت اشتغال در بخش صنعت از 9/19 در صد به 30 در صد رسید. تولیدات صنایع مصرفی از قبیل پارچه بافی، سیمان و قند چندین برابر افزایش یافت. تولیدات پارچه های نخی بین سال های 1338 تا 1351 به 7 برابر رسید و به کشورهای همسایه نیز صادر شد.[6]
کارخانه‌های تولید کننده کالاهای مصرفی، واسطه‌ای سرمایه ­بر و سنگین یکی پس از دیگری در قطب‌های صنعتی و اقتصادی کشور تأسیس شد و نیروهای ماهر و غیر ماهر شهری و مهاجرین روستایی را جذب کرد. خصوصیت عمده این نوع صنایع مصرفی بودن و وابستگی آنها از نظر مواد اولیه، قطعات، ماشین آلات نیروی انسانی متخصص و در نتیجه وابستگی تولید به خارج بود. اگر در دوره‌ های تاریخ گذشته مراکز صنعتی ( نخست روسیه و انگلیس و آلمان و به ویژه آمریکا )‌ و انحصارهای فراملیتی تداوم و صادرات نفت خام و واردات کالا به ایران را با توسل به وسایل گوناگون دنبال می‌کردند. اکنون با ساختاری شدن وابستگی در صنعت نفت و دیگر بخش‌های صنعت،‌ کشاورزی و خدمات، نیروهای داخلی و دلالان سودجو برای ادامه حیات خود بر تداوم مصف و ادامه روابط اقتصادی به روال گذشته تاکید کرده و وارستگی را بیش از پیش توسعه می دادند.[7]
اگر چه بخش صنعت در این سالها تغییرات زیادی را شاهد بوده است ولی ماهیت آن مانند دوره‌های گذشته تحت تأثیر سه عامل اصل یعنی دولت، درآمد حاصل از فروش نفت و اقتصاد جهانی قرار داشت. دولت تمام سرمایه گذاری بخش صنایع سنگین و سرمایه بر را خود بر عهده داشت و سایر سرمایه گذاری‌ها نیز زیر نظر دولت صوری می‌گرفت. فروش نفت به خصوص در این دوره از اهمیت بالایی در پیشبرد طرح های اقتصادی داشته است. به دنبال افزایش بهای نفت در اوایل دهه 50 بلند پروازی‌های حرکت به سوی تمدن بزرگ اثرات خود را بیشتر از گذشته نشان می‌داد. از طرفی دیگر صنعت ایران مانند سایر کشورهای پیرامونی تحت تاثیر مستقیم رشد و گسترش اقتصاد جهانی قرار داشت. برنامه‌ای توسعه عمرانی ایران بر اساس توصیه‌های سازمان های و مؤسسات بین المللی و جوامع زیر نفود اقتصاد جهانی تنظیم شد وام‌ها و کمک‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی این سازمان‌ها، پایه و اساس رشد و توسعه اقتصاد سرمایه داری پیرامونی و صنعت وابسته ایران بود.[8] در نهایت این فرایند توسعه، وضعیت طبقاتی ایران تغییر داد .
سرمایه‌داری بین‌المللی همگام با دولت موقعیت برتری را جهت کنترل بخش‌های کلیدی اقتصاد به دست آورد. بورژوازی وابسته نیز کاملا همبسته و تحت سلطه سرمایه‌داری بین‌المللی قرار داشت این طبقه متشکل از 1000 خانواده شامل خانواده‌ای اشرافی و درباری، صاحبان بانک‌های خصوصی و مراکز بازرگانی جدید، صاحبان صنایع و دست‌اندرکاران تجارت کشاورزی بود.[9] ذی‌نفع‌های اصلی توسعه اقتصادی در دهه 40 و 50 سرمایه داران بین المللی وابسته‌ای بودند که در پناه حمایت‌های دولت قادر بودند بر اقتصاد تسلط یافته و سود کلانی به دست آورند. اینان اغلب با سرمایه نسبتا اندک خود چنان قدرتی یافته بودند که سرمایه عمومی و سایر امکانات را برای عرضه اتومبیل‌های مونتاژ شده و غیره به کار می‌گرفتند تا پیشرفت اقتصادی ایران را به نمایش گذاشته و طبقه وابستگان دولت را خوشحال نگه دارند ولی در عوض سود سرشاری را نصیب خود می‌کردند. از طرف دیگر افزایش واردات به منظور پاسخ به تقاضاهای روزافزون و در نتیجه " تغییر الگوی مصرف و عادت دادن مردم به استفاده از کالاهای که امکان تولید آن در کشور موجود نبود کل زندگی اقتصادی، اجتماع و فرهنگی ایران را با انحصارات غربی پیوند داد تا آنجا که نه تنها برای به حرکت در آوردن چرخ صناثع بلکه برای هرگونه فعالیتی اعم از تولیدی و خدماتی، نیازها از طریق واردات تأمین می‌شد. پس صنایع وابسته پیشاهنگ وابستگی اقتصادی در ایران محسوب می‌شوند.[10]
اخبار و رویدادها بر جای مانده از رژیم شاه شدت این وابستگی را به خوبی نشان می‌دهد. به عنوان مثال کارخانه ارج با هشت هزار کارگر در سال 1356 به علت نداشتن پیچ متوقف می‌شود.[11]
توسعه صنعت کشور طی سال‌های قبل از انقلاب اسلامی ایران و به ویژه در برنامه‌های اول، دوم و سوم بر مبنای ایجاد و توسعه صنایع مصرفی استوار بود و قاعدتا با گسترش کامل صنایع مصرفی و مونتاژ رفته رفته وابستگی شدید به واردات، فقدان هرگونه عمق در تولید صنعتی و فقدان رابطه منطقی میان بخش صنعت با سایر بخش‌ صنعت با سایر بخش های اقتصاد ملی و زیر بخش‌های صنعت از جمله ویژگی‌های نظام صنعتی کشورگردید. صنایع کشور همچنان از ضعف ساختار برخوردار بوده و اغلب بر صنایع مونتاژ تکیه شده بود. به این ترتیب صنایع تکنولوژی بر تا 90 در صد به خارج وابسته بودند و در سال 1357 به جز نفت کالای عمده دیگری برای صادرات وجود نداشت و 15 سال بعد از انقلاب شاه و ملت روستایی و روستانشینان همچنان به واردات مواد غذایی به خارج وابسته بودند.
در این مورد می‌توان به خبر یکی از روزنامه‌های آن زمان (رستاخیز) در تاریخ تیرماه 1357 اشاره کرد. در این خبر آمده است که متاسفانه در ایران در وضع کنونی باید مرغ را با قیمت گزاف برای تولید تخم مرغ جوجه کشی از خارج وارد کنیم. مرغ مادر گوشتی را در شرایط کنونی نمی توانیم در ایران تولید کنیم. برای تغذیه این مرغ‌ها 70 درصد غذای طیور را باید از خارج از کشور وارد کنیم. البته با این همه وارد کردن‌ها برای اداره این صنعت تکنولوژی لازم و نیروی انسانی نداریم. یعنی طبق استاندارد معمولا برای هر 2 هزار واحد دامی به یک دامپزشک نیازمندیم ولی در ایران متأسفانه برای هر 43196 واحد دامی یک دامپزشک وجود دارد. این خبر یک نمونه بارز از وابستگی تکنولوژیکی به تولید خارجی است. در سال 1354 برآورد شده است که بیش از یک میلیارد دلار جریمه به کشتی‌هایی پرداخت شد که در خلیج فارس به علت عدم وجود امکانات و تجهیزات تخلیه بار در انتظار بار اندازی مانده بودند.[12]
در پی تغییر الگوی مصرف که از زمان اصلاحات ارضی در کشور شروع شد،‌ صنایع مونتاژ سرمایه بر در مقیاس‌های بزرگ با حمایت بی‌دریغ از بخش خصوصی وابسته به قدرت‌های داخلی و بین‌المللی، در تهران و اطراف آن استقرار یافت. پیش‌بینی برنامه‌ها در مورد بکارگیری تکنولوژی و رشد تولیدات صنعتی بسیار دورتر از واقعیت‌های موجود بود و این ناکامی سیاست صنعتی دولت را در پی داشت در حالی که برنامه ریزان پیش‌بینی می‌کردند که در برنامه پنجم تولیدات صنعتی در سطحی بالاتر از تقاضای بازار داخلی یا حداقل مساوی آن خواهد بود در عمل این تولیدات کفاف مصرف داخلی را ندارد و تکنولوژی تولید همچنان وابسته و عقب مانده بود.
 
سا‌ل‌های بحران

ناکارآمدی اقتصادی رژیم پهلوی به گونه‌ای بروز کرده بود که بسیاری از محققان و نویسندگان آن را علت اصلی سقوط رژیم دانسته‌اند. اما باید گفت که پدیده چند بعدی بودن علل انقلاب اسلامی از ویژگی‌های خاص این انقلاب به شمار می‌رود. که علاوه بر علل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بر علل اقتصادی نیز تکیه دارد. در میان نظریات انقلاب، نظریاتی وجود دارند که بر عوامل اقتصادی تاکید می کنند. به این صورت که آنچه از سوی رژیم به عنوان توسعه اقتصادی تبلیغ می‌شد چیزی جز رشد اقتصادی ناموزون نبود. رشد که با اتکا به درآمدهای نفتی و کمک‌های مالی آمریکا صورت گرفت. بدیهی است که با هر گونه کاهش و یا نوسان در این منابع رشد مذکور نیز متوقف می‌شد و به علت تضعیف سیاست‌های رفاهی موجبات نارضایتی مردم را فراهم می‌کرد.
بررسی‌های کلی توسعه حقایق روشنی را پیش روی ما قرار می‌دهد. از اواسط دهه 50 رشد و توسعه اقتصادی ناموزون و ناهماهنگ و دگرگونی سر سام‌آور بخش‌های اقتصادی و نیز تأثیرپذیری از اقتصاد جهانی چهره نامطلوب خود را نشان داد. علی رغم تبلیغات رژیم شاه در زمینه دستاوردهای عظیم اقتصادی واقعیات خبر از ناکامی اقتصادی می‌داد. این ناکامی‌ها در اواخر عمر رژیم نمود بیشتری داشت و این در واقع ناپایداری رشد اقتصادی سال‌های قبل از بحران اقتصادی که ناشی از رشد بی‌رویه قیمت نفت بود را نشان می‌داد حتی در طول برنامه پنجم 1357-1352 که به علت افزایش قیمت نفت رشد اقتصادی افزایش یافته بود و تفکر حرکت به سوی دروازهای تمدن بزرگ در ذهن شاه شکل گرفته بود،‌ میزان برخورداری از رشد اقتصادی برای همه یکسان نبود و ین نوع توسعه دو گانگی اقتصادی بین بخش سنتی و مدرن را افزایش داده بود. در بخشی از طرح‌های این دوره تأسیسات صنعتی مدرن قرار داشت که در کنار بخش سنتی اقتصاد بنا شده بود. بحران‌های اقتصادی در اواخر رژیم شاه و مخصوصا به دنبال کاهش بهای نفت و ناکار آمدی دولت، زمینه سقوط آن را فراهم کرده بود. دولت برای تأمین بودجه برنامه‌ها و طرح‌های اقتصادی با مشکلات زیادی روبرو شد.. تورم و کمبود بعضی از اقلام غذایی از تبعات بحران اقتصادی بود. رشد بی‌رویه قیمت خدمات شهری و افزایش هزینه زندگی که از پیامدهای تمرکز توسعه در شهرها و مهاجرت بی‌رویه و فساد اقتصادی بود موجبات نارضایتی بخش‌های وسیعی از جامعه را فراهم کرد. سیاست رفاهی رژیم با کاهش درآمدهای نفتی به بن بست رسیده بود. آهنگ شتابان مهاجرت روستائیان به شهرها به خاطر بی توجهی دولت به آنان و از سوی دیگر نیاز شهرها به ویژه تهران به کارگر سبب خالی شدن روستاها از سکنه و رکود بیشتر بخش کشاورزی و افزایش بهای محصولات این بخش شد. در نیمه دوم سال 1356 تورم به 40 در صد رسید، نرخ رشد صنایع غیر نفتی از 1/14 درصد در سال 1355 به 4/9 درصد در سال 1356 تنزل یافت.[13]
در دهه‌های 40 و 50 شاه ظاهرا ضرورتی برای نگرانی در خصوص احتمال یک دگرگونی انقلابی جدی برای حکومتش نمی‌دید و به نظر می‌رسید حکومتش با ثبات است. گروه‌های چپ و جبهه ملی به نحو مؤثری تضعیف شده بودند. اما روند نارضایتی فرهنگی و سیاسی با مشکلات اقتصادی نیز تشدید شد و این روند به رهبری همه جانبه امام خمینی شدت بیشتری به خود گرفت. علاوه بر این،‌ سیاست‌های دولت برای حل مشکلات اقتصادی همانند مبارزه با گران فروشی و کاهش هزینه اجتماعی نتیجه معکوس داد و به نارضایتی عمومی دامن می‌زد. آغاز به کار دولت کارتر و افزایش فشار بین المللی بر شاه برای کاهش کنترل سیاسی منجر به آن شد که رهبری امام خمینی، و مردم سرعت و شدت اعتراضات و مبارزات خود را برضد رژیم افزایش بخشند.
در انتها به نظر کاتوزیان در مورد توسعه در این دوره اشاره کنیم «آنچه در ایران رخ داد نه پیشرفت اجتماعی و اقتصادی بود و نه مدرنیسم، بلکه شبه مدرنیسمی بوده که عواید نفت آن را تسریع کرد. به همین شکل تغییرات ساختاری اقتصاد نیز نه به علت شهر نشینی که به واسطه شهرزدگی بود. هنگامی که کشور در آستانه دروازه­ های تمدن بزرگ قرار داشت سهم کل تولیدات صنعتی (‌شامل تولیدات دستی و روستایی و سنتی )‌ در تولید ناخالص داخلی غیر نفتی 20 درصد بود. در حالی که سهم خدمات 56 درصد بود. با این همه حمل و نقل شهری در همه جا به ویژه تهران به قدری خراب بود که غیر قابل توصیف است وضع مسکونی جز برای وابستگان دولت و جامعه تجار یا وحشتناک بود و یا مشکلی هولناک. اغلب شهرهای کوچک و بزرگ از جمله تهران فاقد سیستم فاضلاب کار آمد بودند،‌ خدمات درمانی و بهداشتی برای اغنیا بسیار گران و نامطمئن بود و برای فقرا گران و خطرناک».[14]

پی نوشت


[1]. عباسی، ابراهیم، ‌دولت پهلوی و توسعه اقتصادی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران 1383، صص 210-209.
[2]. امیراحمدی، هوشنگ و منوچهر پروین، ‌ایران پس از انقلاب، ‌مترجم علی مرشدی‌زاده، انتشارات مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ‌تهران 1381، ‌ص 166.
[3]. سیف‌اللهی، ‌سیف الله، ‌اقتصاد سیاسی ایران، پژوهشکده جامعه پژوهی و برنامه ریزی المیزان، ‌تهران 1374، ص 86.
[4]. حسینیان، روح‌الله، چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران 1356- 1343، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران 1383، ص 335.
[5]. رزاقی، ابراهیم، ‌آشنایی با اقتصاد ایران،‌نشرنی، ‌تهران 1381، ص 22.
[6]. سیف‌الله سیف‌اللهی، همان، ‌ص 87.
[7]. رزاقی، ‌ابراهیم، ‌همان، ‌ص 23.
[8]. سیف‌الله سیف‌اللهی، همان، ‌ص 89.
[9]. معدل، ‌منصور، طبقه، ‌سیاست و ایدئولوژی در انقلاب ایران، مترجم : محمد سالار کسرایی، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، تهران 1382، ص 83.
[10]. ابریشمی، حمید، ‌اقتصاد ایران، انتشارات علمی فرهنگی، تهران 1375، ص 44
[11]. حسینیان، ‌روح الله، چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در اران 1356-1343‌،‌ انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران 1383، ‌ص 370
[12]. سیف، احمد، ‌مقدمه‌ای بر اقتصاد سیاسی، نشر نی تهران 13، ‌ص ص 160- 158
[13]. رهبری، مهدی. ‌اقتصاد و انقلاب اسلامی ایران، ‌انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ‌چاپ دوم، تهران 1383، ص 161.
[14]. کاتوزیان، ‌محمدعلی، اقتصاد سیاسی ایران، مترجمین ‌:‌ محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی، نشر مرکز، چاپ دوم، تهران 1372،‌ ص 323.



نویسنده

احمد پرخیده

منبع: سایت پژوهشکده باقر العلوم ( ع )

منبع : گذر زماناقتصاد سیاسی رژیم پهلوی
برچسب ها : اقتصادی ,توسعه ,اقتصاد ,صنعتی ,دولت ,افزایش ,اصلاحات ارضی ,توسعه اقتصادی ,اقتصاد جهانی ,قرار داشت ,تمدن بزرگ ,اسناد انقلاب اسلامی، ,مرکز اسناد ا

روش مسعودی در ارزیابی، تدوین و نگارش اسناد و اطلاعات علمی ـ تاریخی

:: روش مسعودی در ارزیابی، تدوین و نگارش اسناد و اطلاعات علمی ـ تاریخی


درآمد

تاریخ نزد مسلمانان به صورت پدیده ای قانونمند، پویا و بستر تنازع حق و باطل تلقی می شود. از طرفی، حیات و نشاط تاریخی جامعه در صورتی استقرار می یابد که افراد آن با پیشینه و میراث های تاریخی و فرهنگی خود آشنا باشند و در تقویت آگاهی و مقاومت خود، از آنها سود ببرند. بنابراین، مجموعه عوامل مختلفی موجبات آن را فراهم نمود که مورخان زیادی در سرزمین های اسلامی پیدا شدند و انگیزه ها و اهداف خاصی را پیشه کرده، با شیوه ها و روش های مختلف، حوادث، وقایع و اخبار را از منابع گوناگون ثبت نمودند.

ابوالحسن مسعودی (1)نیز با انگیزه عبرت گرفتن از احوال گذشته و حصول ملکه تجربه از راه وقوف بر دگرگونی های روزگار، به ثبت و ضبط تاریخ پرداخت تا از آنچه موجبات فساد، جهل، گمراهی، سقوط و انحطاط جوامع گذشته را فراهم ساخته، احتراز گردد و از آنچه که موجبات رشد و تعالی جوامع گذشته را فراهم ساخته، استفاده شود.

ابن خلدون درباره ثمره تاریخ نگاری چنین می گوید:

فن تاریخ را روشی است که هر کس بدان دست بیابد و آن را سودهای فراوان و هدفی شریف است؛ چه این فن ما را به سرگذشت ها، خوی های ملت ها و ستیزهای پیامبران و دولت ها و سیاست های پادشاهان گذشته آگاه می کند و برای آنکه جوینده ها آن را در پیروی از این تجارب و در احوال دین و دنیا فایده تمام نصیب گردد، به منابع متعدد و دانش های گوناگونی نیازمند است.(2)

جهات متعدد ضرورت پرداختن به تاریخ نگاری و علم به تاریخ گذشتگان، خصوصاً استفاده از تجارب سیاستمداری و مدیریت سیاسی حکومت ها و دولت های گذشته و عوامل رشد و پیشرفت یا سقوط و انحطاط آنها، برای خلفا و حکّام، بیشتر محسوس بود. در مجالس خلفا و امرای اموی و عباسی، اوقاتی به استماع اخبار گذشتگان اختصاص می یافت. مسعودی از معاویه نقل می کند که قسمتی از اوقات فراغت را به شنیدن ایام عرب و اخبار عجم، اختصاص داده بود و گاه از روی کتاب هایی بر وی می خواندند. منصور عباسی و هارون الرشید نیز به اخبار گذشتگان علاقه نشان می دادند و کسانی را داشتند تا اخبار پیشینیان را نقل کنند و از زشتی ها و زیبایی ها، کامیابی ها و ناکامی ها و پیروزی ها و شکست های گذشته، اطلاع یابند و عبرت گیرند و شیوه کامیابی ها و پیروزی ها را شناخته، بدان ها دست یابند.

ابوالحسن مسعودی در روآوری به تاریخ، با نگرش و منظری خاص بدان وارد می شود و خود را از دیگر مورخان قبل از خود، متمایز می سازد و منشاء تحولات بسیاری در تاریخ نگری و تاریخ نگاری پس از خود می گردد. این امر موجب شد تا نوشتار حاضر به بررسی روش و شیوه مسعودی در ارزیابی، تدوین و نگارش اسناد و اطلاعات علمی ـ تاریخی پدید آورد، بپردازد.

روش مسعودی در ارزیابی اسناد و اطلاعات علمی ـ تاریخی

بدون تردید، اطلاعات و اخباری که مناسب ترین پاسخ را در زمینه تحولات و دگرگونی های دنیا و تغییرات گروه های اجتماعی و اعمال بشری بدست می دهند، باید رویدادها را با کامل ترین شیوه و دقیق ترین و روشن ترین و صریح ترین راه انتقال دهند؛ زیرا اگر بر اساس آن عمل نشود جامعه علمی و حیات بشری دچار خطاهای سنگین و جبران ناپذیر می شود. بنابراین، خبر باید کامل ـ زیرا اگر همه جنبه ها و جهات خبر گزارش نشود، تصمیمات را در ارزیابی به اشتباهات اساسی می رساند ـ و موضوع و جزئیات آن دقیق و روشن باشد، زیرا خبر در صورتی مؤثر است که کلیه جزئیات رویدادها بر ما معلوم شود؛(3) البته آنچه مورد بحث است و نیاز به مقام داوری و ارزیابی صحت و سقم است، آن دسته اخبار و اطلاعات علمی است که احتمال درستی در آنها وجود دارد، نه اخباری که صدق و درستی آنها معلوم است و نه اخباری که غلط و کذب و باطل بودن آنها معلوم است.

پس آنچه مورد توجه مسعودی و دیگر مورخان است، آن دسته اخباری است که احتمال صدق و کذب در آنها وجود دارد؛ البته نزد مسعودی اخباری که احتمال درستی آنها وجود دارد، اما به حد تواتر نرسیده و جزء اخبار مستفیض محسوب می شوند، نیز قابل اخذ و اعتماد است. از طرفی، قبل از مسعودی، اخبار به نقادی مورخ کشیده نمی شدند؛ بلکه مورخ وظیفه خود می دید هر آن چه شنیده و دیده نقل نماید، بدون آن که تأملی بر صحت و سقم آنها داشته باشد. استدلال بسیاری از مورخان در عدم تأمل ورزیدن به اخبار، مرجع دانستن قدما بود و همین امر موجب می گشت که به محققان هم عصر خود، بهای لازم داده نشود.(4) در یک پژوهش، هم باید به گردآوری مواد پراکنده در خصوص موضوع مورد تحقیق پرداخت تا به تبیین موضوع و حوادث و وقایع پرداخت و هم به نقد و ارزیابی؛ تا بتوان به دقت با بررسی اسناد و مدارک و منابع، به صحت و سقم آن وقوف یافت. آنچه در گذشته تاریخ نگاری بیشتر متداول بوده، توجه اساسی به حوادث نادر، نمایشی یا حماسی بوده است، بدون آنکه تأملات اساسی در ارزیابی آنها صورت بگیرد. از طرف دیگر، حوادثی که این گونه نبوده اند، کمتر مورد توجه واقع شده اند و حال آنکه مورخان علمی امروزی میل دارند تا از میان مواد تاریخی فراوان، صرفاً حقایقی را برگزینند که احساس می کنند به تبیین و چگونگی تکامل و تحول جامعه از حالت های ساده ابتدایی به حالت کنونی کمک می کند.(5)

1. شیوه های جمع آوری اطلاعات مسعودی:

الف) مطالعه آثار تاریخی گذشتگان

ب) گفت وگو و مصاحبه با افراد فرهیخته و دانشمندان

ج) مشاهده آثار و وقایع و حوادث

ابوالحسن مسعودی، ابتدا بنا را بر گردآوری مواد پراکنده و کسب اطلاعات و اخبار در خصوص موضوعات و حوادث و وقایع تاریخی از زندگی اقوام و جوامع و ملل و نحل مختلف می گذارد؛ اما برای او، منبع کسب اخبار حوادث و وقایع صرفا هر آنچه قدما گفته اند یا نوشته اند، نیست؛ بلکه علاوه بر دریافت از آثار گذشتگان، از شیوه مطالعه آثار تاریخی و گفت وگو و مصاحبه با افراد مطلع و دانشمندان فرهیخته و صاحب نفوذ و صاحب منصب و مشاهده حوادث و وقایع استفاده می کرد. مسعودی، کتاب های تاریخی بسیاری را در مروج الذهب نام می برد که آنها را مطالعه نموده است:

مردم سلف و خلف در تاریخ و حوادث کتاب ها آورده اند که بعضی به صواب و بعضی دیگر به خطا رفته اند و هر یک به قدر توان خویش کوشش کرده و گوهر نهان هوش وانموده اند؛ مانند وهب بن منبه و ابومخنف لوط بن یحیی عامری و محمد بن اسحاق واقدی و ابن کلبی.... و محمد بن هیثم بن شبابه خراسانی مؤلف کتاب الدولة و اسحاق بن ابراهیم موصلی مؤلف کتاب الاغانی و کتاب های دیگر و جلیل بن هیثم هرتمی مؤلف کتاب الحیل و المکاید فی الحروف و کتاب های دیگر... و احمد بن ابوطاهر مؤلف کتاب موسوم به اخبار بغداد و کتاب های دیگر و ابن وشاء و علی بن مجاهد مؤلف کتاب موسوم به اخبار الامویین و کتاب های دیگر و محمد بن صالح بن نکاح مؤلف کتاب الدولة العباسیة و کتاب های دیگر و یوسف بن ابراهیم مؤلف اخبار ابراهیم بن مهدی و کتاب های دیگر و محمد بن حارث ثعلبی مؤلف کتاب موسوم به اخبار الملوک که برای فتح بن خاقان تالیف کرده و کتاب های دیگر و ابوسعید سکری مؤلف کتاب ابیات العرب و عبید اللّه عبدالله بن خردادبه که در کار تألیف و ملاحت تصنیف برجسته و چیره دست بود که مؤلفان معتبر پیرو او شدند و اقتباس از او کردند و به راه وی رفتند و اگر خواهی صحت این گفتار بدانی کتاب الکبیر فی التاریخ او را بنگر که از همه کتاب ها جامع تر و منظم تر و پرمایه تر است و از اخبار اقوام و سرگذشت ملوک عجم و دیگران بیشتر دارد، از جمله کتاب های گرانقدر وی المسالک و الممالک و کتاب های دیگر... و هم از کتاب های گرانقدر کتاب التاریخ من المولد الی الوفاة و من کان بعد النبی (ص) من الخلفا و الملوک الی خلافة المعتضد بالله و ما کان من الاحداث و الکوائن فی ایامهم و اخبارهم تألیف محمد بن علی حسینی علوی دینوری است و کتاب التاریخ احمد بن یحیی بلاذری و هم کتاب وی درباره فتوح بلاد که به صلح یا جنگ بود از هجرت پیغمبر (ص) و شهرها که در ایام وی و پس از او به دست خلیفگان گشوده شد و حوادث مربوط به آن و وصف شهرها که در شرق و غرب و شمال و جنوب بود که درباره فتوح البلدان کتابی بهتر از آن ندیده ایم و...(6)

تاریخ ابوجعفر محمد بن جریر طبری از همه کتاب ها و تألیفات دیگر، سر است که اقسام حوادث و سرگذشت های گوناگون را فراهم آورده و از علوم مختلف سخن دارد و کتابی بسیار سودمند و نافع است و چرا نباشد که مؤلف آن فقیه عصر و زاهد دهر بود که فقیهان بلاد و دانایان سنت و اخبار، علم از او گرفتند.(7)

وی برای کسب اطلاعات کافی و متقن، با علما و پادشاهان زیادی ملاقات می کند و آنها را به گفت وگو با خود می کشاند؛ چنانچه خود اشاره ای به آن دارد:

... وهم با شاهان مختلف که اخلاق متفاوت و مقاصد گوناگون داشتند و دیارشان دور از هم بود، گفت وگو داشتیم و با آنها هم سخن شدیم که آثار علم برفته و نور آن خاموش گرفته.(8)

مسعودی شیوه دیگر جمع آوری اطلاعات خود را از طریق مشاهده آثار و وقایع و حوادث از زندگی اقوام، جوامع، قبایل، امت و ملل مختلف بنا می گذارد. کالین زنان در این باره می گوید:

مسعودی معتقد بود که معرفت حقیقی را تنها از تجربه و مشاهده شخصی می توان به کف آورد. او نویسنده ای پرکار بود؛ افسوس که از 37 اثرش تنها دو اثر به جای مانده است.(9)

مسعودی، خود در این باب می گوید:

خاطر ما به سفر و بادیه پیمایی، به دریا و خشکی مشغول بود که بدایع ملل را به مشاهده و اختصاصات اقالیم را به معاینه توانیم دانست؛ چنان که دیار سند و زنگ و صنف و چین و رابج را درنوردیدیم و شرق و غرب را پیمودیم. گاهی به اقصای خراسان و زمانی در قلب ارمنستان و آذربایجان و ارّان و بیلقان بودیم. روزگاری به عراق و زمانی به شام بودیم که سیر من در آفاق چون سیر خورشید در مراحل اشراق بود؛ چنان که گفته اند: به اقطار جهان رو نهاده بود و چون خورشید گاهی در مشرق اقصی و زمانی در غرب می رفت و پیوسته سفر او را به جایی دور میراند که کاروان بدان جا نتوانست رسید.(10)

تنوعات و اتخاذ شیوه های مختلف جمع آوری اطلاعات مسعودی نسبت به پیشینیان، موجب آن می شود که او اخبار و اطلاعات بسیار گسترده و متفاوت از هم را در زمینه های مختلف فرهنگی، دینی، سیاسی و نظامی تحصیل نماید و قدرت تبیین حوادث برایش آسان شود. مسعودی در گردآوری مواد پراکنده، به مدارک و اسناد خطی، آمارها، ساختمان ها، قلعه ها، صورت ها و نقوش، افسانه ها و روایات دهان به دهان، زبان ها، مکالمات، آداب و رسوم، عقاید دینی و غیر دینی توجه اساسی داشت و با چنین موادی به تبیین و چگونگی تکامل و تحول جامعه و افول آن و تحول ملل، و دولت ها، اقوام و قبایل می پرداخت.

مسعودی بعد از این مرحله، وارد مرحله نقد و ارزیابی می شود. او در این مرحله، به دقت، مورخان، اسناد، مدارک و منابع تاریخی را در دستیابی به حقیقت ارزیابی می نماید تا به صحت و سقم آنها وقوف یابد و به طور عالمانه، آگاهانه و بی طرفانه، درباره آنها داوری کند.(11)

از طرف دیگر، وی مورخان دیگری را به نقد کشیده و تألیفات آنها را خارج از سیره تاریخ نگاری می داند؛ به طوری که در مطالب خود به همه چیز پرداخته اند، نظیر سنان بن ثابت بن قرة حرانی که مسعودی درباره اش می گوید:

«بدیدم که از حدود فن خویش برون شده و روش خارج از طریقت خود گرفته و کتابی به عنوان رساله ای به بعضی یاران خویش تألیف کرده و در آغاز، سخنانی درباره صفات و اقسام نفس که ناطق و غضبی و شهوانی است آورده و شمه ای از سیاست مدن از کتاب سیاست مدنی افلاطون که دو مقاله است، اقتباس کرده و نکاتی درباره وظایف ملوک و وزراء گفته. پس از آن، از حوادثی که مدعی است شاهد آن بوده ولی نبوده و از اخبار المعتضد باللّه و مصاحبت و روزگارانی که با وی داشته سخن آورده. آنگاه به خلاف رسم اخبار و تواریخ و برون از شیوه اهل تألیف به دوران خلیفگان دیگر واپس رفته. اگر چه سخن نیک آورده و از خط معنی برون نشده؛ اما عیب آن جاست که از فن خویش برون رفته و خارج از رشته خاص خود به تکلف پرداخته.(12)

2. روش داوری و معیارهای ارزیابی اسناد

از شیوه های اساسی و ممتاز مسعودی در کسب خبر و ثبت و ضبط آن، مشاهده عینی و حسی وقایع از طریق سفرهای علمی به مناطق مختلف است. وی در گزارشی که از پراکندگی دینی منطقه خزر و ترکیب اعتقادی مردم آمل (مرکز پادشاهی منطقه خزر) و زیست اجتماعی آنها دارد، می گوید:

در این شهر، مسلمانان، نصارا و یهود و جاهلیت در کنار هم و در زیر پادشاهی یک یهودی و با وزارت و فرماندهی نظامی مسلمین زندگی می کنند و هر کدام آداب و عقاید خویش را آزادانه برگزار می کنند.(13)

مسعودی در مسافرت های خود شهرها و ممالک زیادی را نظیر فارس، هند، سیلان، فلسطین، اردن، مصر، شرق آفریقا، مناطق خزر و چین درنوردیده است. او از این طریق، به معرفی احوال شعب، قبایل، اقوام، ملل، نحل و ادیان و شعائر آنها ـ مثل براهمه ـ پرداخته است. چنین کاری، برجستگی خاصی به مسعودی داده است، به طوری که تألیفات و معلومات او در آن زمان، در عالم اسلامی بی نظیر بود.(14)

او با دیدن مناظر و آثار تاریخی جوامع و ذکر آنها، نظیر دیدن اماکن قوم ثمود یا خبر قبر هارون برادر موسی در سینا، یا اخبار وی از بناهای عجیب مثل مناره بزرگ اسکندریه یا اهرام مصر، اهمیت ویژه ای به آثار و تألیفات خود داد.

او در سفرهای خود، ضمن مشاهده آثار و ابنیه و آشنایی با فرهنگ ها، آداب و رسوم و سیاست ها، به شناسایی کتب مورد نظر خود پرداخت. وی در سفری که در 302 ه ق. به شهر اصطخر داشت، به کتاب بسیار مهمی درباره تاریخ ایران و اوصاف سلاطین قدیمی آن دست یافت که مشتمل بر علوم ایرانیان و اخبار پادشاهان، ابنیه و سیاست آنان بوده است.(15)او در طبریه فلسطین به کتاب نادری دست یافت که به ستایش فضایل بنی امیه و ذکر اخبار آنها پرداخته بود.(16)

در عصر مسعودی، آثار زیادی در زمینه های دین، فلسفه و علوم ترجمه شده بود و مسعودی از آنها استفاده می کرد. وی از کتاب های شیعیان، معتزله، مرجئه و خوارج اطلاع کافی داشت. هر جا که احتمال می داد عالمی یا کتابی باشد، با سفر به آن محل، آنجا را شناسایی می کرد. او همچنین علمای مختلف را در رشته های گوناگون شناسایی کرده بود؛ اطلاع وی بر کتاب ها و نظریات شلمغانی، قدامة بن یزید نعماتی و بر ابن عبدک جرجانیدلیلی بر این ادعا است.

مسعودی بدون هیچ گونه تصعب دینی، با رعایت انصاف به شناسایی علما و ادیان دیگر برمی آمد. وی کتاب های مسیحیان و مذهب مارونی را شناسایی کرده بود(17) و از ادیان فارس، مخصوصاً مانویه، مزدکیه و زردشتی و کتاب های آنها آگاهی داشت.(18) مسعودی بر آن بود که دانش هر سرزمین را باید از اهل آن گرفت:

آن کس که به کاشانه خویش می چسبد و تنها به اخبار بسنده می کند، همچون کسی نیست که عمر خود را به پیمودن سرزمین ها صرف کرده و روزگار را در سفر گذرانده و هر نکته دقیقی را از معدنش بیرون کشیده و هر چیز پرارزشی را از نهان جایش به درآورده است.(19)

مسعودی علاقه زیادی داشت که ضمن شناسایی علمای مذهبی، با آنها درباره عقاید دینی شان به مناظره بپردازد. او با علمای صائبی مانند: مالک بن عقیون صابئی و علمای یهود مانند: ابوکثیر یحیی بن زکریا و ابوسعید بن یعقوب القیومی و علمای نصرانی مانند: ابوزکریا ذغا نصرانی دیدار و گفت وگو داشت.(20)

وی در سفر به بصره، با دانشمندان سرشناس و برجسته آنجا آشنا شد و نام برخی از آنها همچون ابومسلم ابراهیم بن عبدالله کشی یا کجی (متوفای 251 ه ق) که محدث معروف آنجا بود؛ یموت بن مزرع (متوفای 304 ه ق)، خواهرزاده جاحظ؛ ابوخلیفه فضل بن حباب و جمعی دیگر در تاریخ، علم انساب و علم فصاحت و بلاغت را ذکر می کند.(21) وی به محل اقامت فرقه های خرمیّه اصفهان، شیروان، همدان، آذربایجان، قم، کاشان، ری، خراسان می رود و گفت وگوهای فراوانی با صاحبان این فرقه ها انجام می دهد و گزارش هایی از آرا و عقاید آنها نقل می کند.(22)وی با دانشمندان بزرگ یهود و مترجمان تورات در شهرهای مختلف، مانند: ابوکثیر یحیی بن زکریا در اردن و فلسطین، ابویوسف معروف به ابن ابی الثناء (شاگرد ثابت قرّه در فلسفه و طبّ) یعقوب بن مردویه و یوسف بن قیوما و ابراهیم یهودی تستری دیدار و مناظره می کند.(23)

نتیجه جهانگردی مسعودی آن بود که اوّلاً: پا را از جهان اسلام فراتر گذاشت و در کشورهای غیر اسلامی با دقت و حوصله لازم به پژوهش پرداخت. چنانچه بروکلمان تصریح دارد، مسعودی در این جهت پیشگام و پیشرو بود. ثانیاً: اگر دیگران برای درک محضر دانشمندان و کسب علم و ادب سفر می کردند، مسعودی علاوه بر آن، به میان مردم رفت و به مشاهده و ثبت آداب و آثار برجای مانده از جوامع دینی و غیر دینی نشست و عقاید و اندیشه ها را به دقت گزارش کرد.

هادی حمود از قول جرجی زیدان می گوید:

مسعودی در این سفرها، حقایقی از تاریخ و جغرافیا جمع کرد که تا به حال کسی به آن سبقت نگرفته بود.(24)

او به معارفی بی نظیر و کمیاب از احوال امم و ملل و قبایل و جوامع دست یافت که تحصیل آنها بدون مسافرت حاصل نمی شد. مسعودی این گونه توانست مصدر معرفت تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و دینی گردد؛ به طوری که اگر او اقدام به انتقال این معارف نمی نمود، تمامی آنها در سینه ها می ماند و به آیندگان منتقل نمی شد.

مسعودی توجه وافری به شناسایی نقاط ضعف و قوت دولت ها، جوامع، ادیان و مذاهب دارد و عنایتی خاص به آثار تمدن های گوناگون، ملت ها، شاهان، خاندان ها و خلفا می کند. او حوادث را علاوه بر اینکه تک به تک نگریسته، با مقایسه آنها با هم، نقاط مشترک را شناسایی و برجسته کرده و به عنوان تجارب بشری به آیندگان منتقل کرده است؛ به همین جهت، تحقیقات و تألیفات او زمینه ساز تحقیقات اجتماعی، اقتصادی، دینی و فرهنگی می شود و آفاق جدیدی را پیش روی پژوهشگران باز می نماید.(25) پژوهشگران، وی را به عنوان کارشناسی ماهر در تاریخ و حوادث تاریخی، مردم شناس غرب آسیا و شمال آفریقا و شرق اروپا و جغرافی دان آگاه می نگرند.

مشاهدات تاریخی و سفرهای علمی مسعودی به درجه ای از اعتماد علمی و مرجعیت تاریخی رسید که توانست آرای جاحظ را درباره جغرافیای سرزمین ها و عجایب حیوانات ابطال کند و از جاحظ انتقاد می کند که چگونه بدون مشاهده و معاینه، صرفا به نقل راوی اکتفا کرده است.(26)

مسعودی در نقل حوادث سیاسی و اجتماعی دولت ها و پادشاهان و روابط سیاسی و وضعیت کارکردی آنها، نه با بیان صرف حادثه از فردی یا دولتی، بلکه با توجه به نوع عملکرد و کارکرد آنها و تأثیر و تأثراتی که سیاست های آنها داشته و به عنوان کسی که عملکرد دولت های پادشاهان مختلف را مطالعه کرده و مورد قضاوت قرار داده است، به تحلیل عقلی و تجربی حوادث پرداخته و با تبیین کلی شرایط حاکم بر تحولات سیاسی ـ اجتماعی، آنها را ارزیابی کرده و به عنوان تجربه های نیک و بد و زشت و زیبا به آیندگان منتقل نموده است. او از پادشاهی توتال (از پادشاهان چین قدیم) در اجرای سیاست عادلانه و نقش عدالت در بقای حکومتش تمجید می کند و حکومت وی را در رواج رسوم پسندیده، می ستاید(27) و با چنین نگرش تحلیل گرانه ای می گوید:

شاهانی که پس از این پادشاه (توتال) آمدند، همچنان امورشان انتظام و وضعشان استقرار داشت. آبادی و عدالت رواج بود و ستم در دیارشان نبود.(28)

چنین نگرشی به تاریخ موجب می شود که مسعودی بیشترین توجه را به دخالت تجارب سیاسی ـ اجتماعی ملت ها، جوامع و اقوام در شناخت تاریخ آنها بدهد و همان گونه که خواجه نصیرالدین طوسی، نقل تاریخ گذشتگان و استشهاد آوردن از زندگی آنان و فراز و نشیب، شکست و پیروزی و سرگذشت دولت ها و تمدن ها را طریق معرفت می داند،(29)مسعودی نیز با منبع قراردادن تجربه زندگی جوامع و ملل و عملکرد دولت ها، آن را منبع اصلی معارف تاریخی خود قرار می دهد. او با این دید به تاریخ می نگرد که تاریخ، منبع کسب تجارب از حوادث و وقایع پیشینیان و افزایش دهنده توان تحلیل پدیده های سیاسی ـ اجتماعی است.

روش مسعودی در مطالعات تاریخی، روش تجربی ـ تفهمی بود که بر مشاهدات عینی و مطالعات تجربی مبتنی است؛ بدان معنا که در مفهوم هر حادثه و چرایی آن یا در ساختار هر باوری، باید آن را با معیارهای عینی، علمی و تجربی، ارزیابی نمود.

مسعودی در بحث مردم شناسی، به نقد مفهوم «عنقا» می پردازد و آن را به شیوه ای تجربی، در جوامع مختلف بازیابی می کند. وی در شناخت ویژگی یک جامعه و توصیف آن، ضمن حفظ اصل هم سنجی در مطالعه باورهای فرهنگی درباره رابطه قیافه و خلق و خوی شخصیتی، پس از توصیف تک انگارانه، به سوی شکل دهی یک نظریه مردم شناختی می رود.(30) او در مورد قیافه شناسی و تفأل گوید:

این مسائل، خاص عرب هاست و غالب آن در اقوام دیگر نیست؛ البته کاهنی در اقوام دیگر بوده است، اما قیافه و زجر و تفأل و تطیّر که در غالب امور رایج است، در غیر عرب نیست و در همه عرب نیز متداول نیست، بلکه خاص مردم هوشیار و مجرب و دقیق است.(31)

مسعودی در نقادی و ارزیابی، از روش هم سنجی داده ها و اخبار گذشتگان یا مردم جوامع تحت مطالعه خود و مشاهده با دیگر جوامع و هم سنجی اخبار و داده های یک متن با متن دیگر می پردازد:

مردم سلف و خلف در تاریخ و حوادث کتاب ها آورده اند که بعضی به صواب و بعضی دیگر به خطا رفته اند و هر یک به قدر توان خویش کوششی کرده و گوهر نهان هوش وانموده اند.(32)

مسعودی در کنار روش هم سنجی، به روش تفهم گرایانه نیز اعتقاد دارد؛ به طوری که در مطالعات موردی یا میدانی خود معتقد است، فقط دسته خاصی از مردم می توانند به برخی داده ها برسند.(33)

مسعودی، تاریخ را شرح ظاهر حوادث پراکنده نمی داند؛ بلکه همتش بر آن بود که ورای پراکندگی ها و تشتت حوادث در قلمرو تاریخ و جریان ها، امور حادث و ممکن را از آنچه ضروری و پایدار است، تمییز دهد و با اعراض از تقلید شیوه تاریخ نویسی پیش از خود، راهی نو را در برابر تاریخ نویسی دوره اسلامی هموار نماید.

معیار دیگر مسعودی در ارزیابی صحت اخبار، آن است که اخبار منقول را با مشاهده موضوع آنها مقایسه نماید:

متقدمان و متاخران درباره شمار دریاها و مساحت و طول و عرض و پیوستگی و ناپیوستگی و جزر و مد و دیگر اوصاف آن اختلاف کرده اند و ما آنچه را در این باره گفته اند و درست تر و معروف تر است، بیان می کنیم که مدتی از روزگار را بدین پرداخته وقت خود را به مشاهده و کسب خبر درباره آن صرف کرده ایم و از چیزها که شاید دیگران از دانستن آن محروم مانده اند، مطلع شده ایم.(34)

وی اولین مورخی است که در ارزیابی اخبار و ثبت و ضبط حوادث، نظر و توجه اساسی به صحت و سقم آنها دارد و آنها را به محک تجربه و مشاهده می گذارد؛ تا آنها را ارزیابی علمی نماید و چنانچه خلاف شواهد عینی درآید، آنها را ذکر نمی کند. او درباره «نسناس» (انسان نمای موجود قبل از انسان فعلی) آورده است:

و من مردم شهر حضرت موت و مردم ساحل آنجا را که شهر احساسات و برکناره ریگستان احقاف است و دیگر نواحی پیوسته به اراضی یمن و هم دیار عمان و ولایت مهره را بدیدم که اخبار نسنانس را جالب و شگفت انگیز تلقی می کردند و پنداشتند که در نواحی دور جهان است؛ چنان که مردم ولایت های دور نیز شنیده اند که نسناس آنجاست و این معلوم می دارد که اصلاً در جهان نیست، بلکه نتیجه هوس عوام الناس است.(35)

او در ارزیابی موضوعات، اخباری را که وجود آنها امکان عقلی و فلسفی دارد، محک عقلی قرار نمی دهد؛ بلکه محک آن را وجود اخبار متواتر و مشاهده عینی و تجربه و تعدد اخبار قابل استناد قرار می دهد و راجع به وجود نسناس نیز این چنین قضاوت می نماید. در طبقه بندی اخبار، از جمله اخباری که نزد وی صدق آنها معلوم است، اخباری است که وجودشان ضروری شناخته می شود؛ مثلاً قابل مشاهده با حواس باشد یا از منابع مؤثق به تواتر نقل شده باشد.(36)

مسعودی معیار نقد اخبار مربوط به اعتقادات را عدم مخالفت با قرآن کریم می داند و به همین جهت، از روایات تورات و انجیل، خصوصاً در تاریخ انبیاء، استفاده می کند؛ اما آنچه را که صریحاً بر خلاف قرآن و روایات اسلامی است، تصحیح می کند.(37)او در بحث حدوث و قدم عالم، از ذکر معتقدین به قدم عالم خودداری می کند و نظر اهل شرع را درباره حدوث عالم نقل می نماید.

معیار عرضه اخبار غیر شرعی به عقل

معیار دیگر مسعودی برای ارزیابی اخبار و سنجش صحت آنها، عرضه معلومات و اخبار غیرشرعی به عقل است. آن دسته از اخبار که در زمینه امور غیر شرعی اند و نزد عقل از نظر صحت، قطعی اند، در صورت تضاد و تعارض میان این دو گروه اخبار معقول و منقول ـ چه از طریق سنت رسیده باشند و چه از طریق غیر سنت ـ در معرض تفسیر قرار می گیرند؛ به شرط آن که تفسیر بردار باشند و الاّ رد می شوند.(38)مسعودی آن دسته از اخبار را که در تعارض با عقل قرار نمی گیرند، به سه دسته تقسیم می نماید:

1. اخبار ممکن (جایز): اخباری که نقل آنها به حد استفاضه و تواتر نرسیده و بر نفی آنها دلیلی نباشد. چنین اخباری از نظر مسعودی، جواز نقل دارند. هدف مسعودی از جواز نقل چنین اخباری آن است که خواننده را نیز بر ارزیابی مطالب آن بکشاند. او وقتی از باورهای عرب سخن می گوید و عقاید آنها را درباره غول ذکر می کند، بلافاصله می گوید:

آنچه گفتیم در این شهرها مشهور است؛ شاید این گفته ها برخاسته از نوعی تصورات فاسد و خاطره های پست یا آفات دیگر باشد که گاه بر انسان و حیوان غالب می شود.(39)

وی وقتی از سرزمین قوم ثمود دیدار می کند، با استناد به اندازه خانه ها و درها، یادآور می شود که آنچه درباره جثه بزرگ این قوم گفته شده، افسانه ای بیش نیست.(40)مسعودی آنگاه که درباره وجود، کیفیت، جثه و قیافه اژدها اقوالی را نقل می کند، می گوید:

خدا حقیقت آنچه را گفتیم بهتر داند، ولی غالب نفوس، اخبار مربوط به این موضوع را انکار می کنند و اکثر عقول آن را نمی پذیرند.(41)

او با اشاره به اقوالی که از وجود «نسناس» آمده، طرح بحث وجود آن را ناشی از توجه عوام الناس دانسته است. مسعودی با تأملات خود، خواننده را به ارزیابی می کشاند و او را در حال و هوای افکار عمومی آن زمان می برد و با ارزیابی خود از اسناد معتبر و قراین و مشاهدات، از بدفهمی و گمراهی بازمی دارد.

2. خبری که ممتنع و محال است. مسعودی نقل چنین اخباری را جایز نمی داند.

3. اخباری که صدق آنها ضروری و اجتناب ناپذیر است و لازم است که مورد قبول واقع شوند.(42)از نگاه برخی، این اخبار عبارتند از:

خبری که وجودش ضروری شناخته می شود؛ نظیر اطلاعات از اولیات، مشاهدات حسی، متواترات، مجربات و برهانیات؛ اخبار رسیده از خداوند نظیر قرآن کریم، اخبار پیامبران که با دلیل معجزه تأیید و تصدیق شده اند، خبر کامل امت مسلمان که توافق همگان دلیل قطعی آن است، وجدانیات، خبر معطوف به قراین و اماراتی که پذیرش خبر را ضروری می کند و خبر مؤثّق.(43)

مسعودی از میان اخباری که صدقشان لازم است، اخبار متواتر و اخباری را که پذیرش قطعی دارند، بیشتر مورد ملاحظه قرار می دهد. اینکه مسعودی برای ارزیابی صحت اخبار و حوادث، در کنار معیارهای مشاهده و تجربه، نظر و تجزیه و تحلیل عقلی را طرح می کند، بدان جهت است که وی در عصر خود دارای گرایش فلسفی و کلامی بوده و آثاری نیز در این زمینه ها تألیف نموده است. علاوه بر آن، افرادی مانند مسعودی، مسکویه، ابن اثیر و بیرونی، مستقیماً تاریخ را متأثر از فلسفه، کلام و منطق می دانستند.(44)

هدف آنان این بود که متن و محتوای حوادث تاریخی و تحلیل درستی و نادرستی وقایع تاریخی را معقول گردانند، به همین سبب، مسعودی از نقل صرف حوادث می گذرد و به فهم چگونگی انقراض دولت ها، تمدن ها، جوامع و ملل و نحل و شناسایی عوامل صعود و سقوط آنها می پردازد. او با این شیوه، فیلسوفانه به تحلیل و ریشه یابی حوادث تاریخی می نشیند.

از ویژگی های محتوایی تاریخ نگاری مسعودی، متقن بودن مباحث وی به سبب استفاده از روش علمی و تجربی در ارزیابی اخبار و دقت و حساسیت بر موضوعات، حوادث و وقایع است. وی چنانچه در آغاز مروج الذهب اشاره می کند، خود را در نقل اخبار، روایات، عقاید و آراء، در جوّ متلاطم فکری و کلامی قرن چهارم هجری، ملزم به رعایت انصاف و بی طرفی می داند. او در مواردی که علم کافی به وجود حادثه یا خبری نیافته، نظر قطعی نمی دهد. مسعودی با این رویکرد درباره شخصیت برهمن با طرح اختلاف و پنداشت مردمان آن دوران که بعضی گمان می کردند وی آدم(ع) است و برخی بر آن بودند که وی پادشاه است، باور اخیر را مشهورتر می داند، اما در عین حال نظر قطعی بر درستی هیچ یک نمی دهد.

ویژگی دیگر مسعودی، برخورداری وی از یک نگاه جامع به مطالب است. او توانست علومی را که نقش به سزایی در درک و فهم و تبیین حوادث تاریخی دارند، در تاریخ نگری و تاریخ نگاری خود وارد کند. در این زمینه، می توان در میان مورخان متقدم، یعقوبی را و میان مورخان متاخر، ابن خلدون را در بعضی ابعاد با وی مقایسه نمود. دیگر ویژگی مسعودی، وارد کردن عنصر استدلال عقلی بر قلمرو مباحث تاریخی برای تجزیه و تحلیل دقیق و صحیح حوادث تاریخی است.

تعدد و تنوع منابع تاریخ نگاری از ویژگی های مهم مسعودی است که شامل اسناد، منابع مکتوب و مشاهدات شخصی از آثار و ابنیه و اماکن سرزمین های مختلف عالم و روایات شفاهی و مباحثات و مناظرات وی با صاحب نظران نقاط مختلف است. این ویژگی ها، او را صاحب مکتبی خاص در تاریخ نگاری نمود. او روح تحقیق را به حد کمال رساند و توانست آفرینش، پردازش و ویرایش خاصی از حوادث تاریخی داشته باشد. وی به موضوعات تاریخ ساز و اساسی در زندگی جوامع مختلف، توجه ویژه ای داشت.

2. روش تدوین مسعودی

وی در تدوین اطلاعات علمی ـ تاریخی خود، چهار روش را هم زمان اتخاذ می نماید:

الف) تدوین موضوعی

ب) تاریخ سال به سال (حوالی)

ج) چکیده سازی

د) تعیین دقیق تاریخ

در روش موضوعی، بر حسب موضوعات، حوادث و شخصیت های محوری و تاریخ ساز مانند: پیامبران، امامان، خلفا، پادشاهان، اقوام، ملل و نحل، دولت ها، امراء و فرماندهان و صاحبان قدرت، حوادث تاریخی ثبت و ضبط می شوند. در توجه به هر یک از این موضوعات، بحث هایی به تناسب نوع موضوع، حادثه و شخصیت تاریخی برای مورخ مطرح می شوند؛ نظیر اینکه نسب پیامبران چیست؛ شرح حال آنان چیست؛ چه حوادثی بر آنان رخ داده است؛ دوستان و دشمنان آنان چه دسته و طبقاتی بودند و آنان چه تأثیراتی بر محیط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی گذاشته اند.

بر این اساس، مسعودی کتاب های «مروج الذهب» و «التنبیه و الاشراف» را در ابواب مختلف تاریخ چین، سریانیان، بابلیان، روم، ملوک مصر، ملوک شام، یمن، پادشاهان ایران قدیم و ... نیز تاریخ دوره اسلامی در زمینه های پیامبر اسلام(ص)، قبایل منطقه شبه جزیره عربستان به ویژه هاشمیان و امویان، آداب و رسوم مردم این منطقه، اوضاع سیاسی و اجتماعی، اوضاع طبیعی و جغرافیایی ممالک اسلامی و خلفا و پادشاهان این مناطق تدوین کرد.

مسعودی در این روش، از مورخان پیش از خود همچون یعقوبی و طبری متأثر است. او از آغاز آفرینش و تاریخ انبیا شروع می کند و به سرزمین های چین، ترک، روم، سریانی، مصر، سیاهان، یونانیان و اقوام عاد و ثمود و دوره اسلامی می رسد. روز نتال نسبت به کیفیت طرح موضوعاتی که مسعودی از انبیای الهی بیان می دارد، می گوید:

مسعودی در اصل به روش توراتی و اهل کتاب در تدوین، مشی نموده است و فقط گاهی برای رعایت دیدگاه های دین اسلام، تعدیلاتی در آن اعمال نموده است.(45)

روش تاریخ نگاری سال به سال (حوالی) بر حسب زمان پیدایش و رخداد حوادث است. این روش گسستی را میان حوادث ممتد و دنباله دار که عملاً در طی چندین سال اتفاق افتاده است، ایجاد می کند. ابتکار مسعودی آن است که تلفیق و ترکیبی میان روش موضوعی و حوالی ایجاد کرده، از محاسن آنها استفاده می نماید و از معایب آنها دوری می گزیند. او با اصل قرار دادن روش موضوعی و چارچوب آن، توالی حوادث را از نظر زمانی مراعات نموده است. مسعودی در اخباری که از انبیای الهی ذکر می کند، بر حسب تقدم بعثت آنان، از نحوه خلقت حضرت آدم (ع) تا پیامبر خاتم (ص) و از زندگی و نحوه تبلیغ آنان و دوستان و دشمنان آنها، سخن به میان می آورد. زمانی که از پادشاهان ایرانی یا چینی سخن می گوید، اخبار را از نخستین پادشاه هر سلسله آغاز می کند و تا آخرین پادشاه ادامه می دهد.

شیوه دیگر مرسوم در تاریخ نگاری اسلامی، شیوه سال شماری بود. در این شیوه، حوادث بر حسب سنوات (سالنامه ای) تنظیم می شد. شیوه دیگر، شیوه دودمانی بود. در این شیوه، مورخ به ذکر تاریخ ظهور و فعالیت های سیاسی اجتماعی و نظامی سلسله یا فرمانروایی خاص می پرداخت. شیوه دیگر، بر حسب ذکر طبقات مختلف مانند طبقات الفقهاء، طبقات المحدثین، طبقات النحاة بود. مکتوبات این دسته از مورخان از مهم ترین منابع تاریخ نگاران برای بررسی تاریخ سیاسی اجتماعی و فرهنگی به شمار می رفت.

شیوه دیگر، شیوه فرهنگ نامه ای بود. در این شیوه، شرح حال رجال و بزرگان سیاسی، بر حسب معجم ذکر می شد.

شیوه دیگر، شیوه تبار شناختی بود. این شیوه به پیروی از سنت عصر جاهلی، برای نسبت شناسی ـ که اهمیت خاصی داشت ـ باقی ماند.(46)

شیوه تدوین اطلاعات تاریخی عرب قبل از اسلام، بر اساس روایات شفاهی بود. این شیوه تا قرن اول هجری قمری ادامه یافت و افرادی مانند وهب بن منیه و عبید بن شریه در نقل مباحث تاریخ اسلام از این روش پیروی می کردند و در ادامه، مورخانی مانند: محمد بن اسحاق، ابن هشام، طبرسی به روایات شفاهی اعتماد داشتند. منبع بسیاری از اخبار و روایات تاریخ اسلام، اخبار وهب بن منیه و عبید بن شریه بود.(47)از برجسته ترین آثار نسب شناسی، انساب الاشراف بلاذری است. شیوه تدوین مسعودی در ترکیب موضوعات و حوادث، ابتکار دیگری از او در تاریخ نگاری بود.

شیوه دیگر تدوین مسعودی، چکیده سازی است. مسعودی در هر بحث و موضوعی از موضوعات اصلی که وارد می شود، به طور خلاصه و فهرست وار، چکیده ای از مباحث مبسوط را ذکر می کند. او زمانی که به ذکر تاریخ جهان باستان و پیامبر اسلام (ص) می رسد، چکیده ای از آن را در پایان می آورد و در ضمن آن به کیفیت آغاز آفرینش و نظرات خود درباره هیئت و طبیعت اشاره می کند و آراء و اقوال ملت های مختلف، مانند هندوها، یهود، نصارا، صابئیان، مجوس، یونانیان و مسلمانان، را ذکر می کند.

مسعودی در تعیین زمان حادثه، از دو شیوه: نقلی (تاریخی) و تجربی (فلکی ـ زیجی) استفاده می کند. او برای تعیین دقیق روز و ماه وقوع حوادث، روش زیجی را ترجیح می دهد؛ زیرا به نظر او: آنان قادر به تجدید زمانی دقیق اوقات هستند.(48)

3. روش نگارش مسعودی

اسلوب نگارش مسعودی از ویژگی های ذیل برخوردار است:

1. روشن و واضح نویسی؛ 2. مختصر نویسی؛(49)3. ساده نویسی؛ 4. پرهیز از تکلف؛ 5. حسن تنظیم و ارائه.

آنچه موجب شد که نگارش تألیفات مسعودی از ویژگی های فوق برخوردار شود، از آنجاست که به اعتقاد او، سخن پیامبر اسلام (ص) کوتاه و آکنده از اعجاز بود و به سبب وسعت معنا و قلت الفاظ، به صورت ضرب المثل رایج گردیده و در نهایت فصاحت و بلاغت بوده است؛ لذا مسعودی بابی جداگانه در نقل حکمت و کلمات قصار پیامبر دارد.(50)او درباره صعصعة بن صوحان ـ از یاران خاص علی (ع) ـ می گوید:

زندگی او دارای اخبار نیکویی است و او سخنانی دارد در غایت بلاغت و فصاحت؛ دارای معانی روشن و در عین ایجاز و اختصار.(51)

وی درباره قدامة بن جعفر ـ از ادیبان قرن چهارم هجری ـ می گوید:

او دارای حسن تألیف بود. با الفاظ کوتاه معانی را می رسانید و کتاب های او با نام های زهرالربیع در تاریخ و اخبار و کتاب الخراج گواه این حقیقت است.(52)

توجه مسعودی به چنین شیوه نگارشی، باعث می شود جاحظ را به سبب ساده گویی و کاربرد الفاظ کوتاه و معانی بلند و براهین روشن بستاید. درباره جاحظ می گوید:

کتاب های او در نهایت کمال است، البته آن جای که دچار ناصبی گری و ردّ حقی نشده باشد.(53)

یکی از کاستی های تألیفات تاریخ نگاران و مؤلفان دوران مسعودی در رشته های مختلف، ساده نویسی الفاظ ـ به جای پیچیدگی در الفاظ ـ و تکلف در معانی بود؛(54) اما مسعودی در این زمینه نیز هنرنمایی کرد و بر خلاف آنان، عباراتش دارای بیانی روشن و عدم پیچیدگی و مبهم نویسی و عدم انتخاب الفاظ دشوار و غریب ـ مگر با توضیح آنها ـ است.



پی نوشت


1. مورخ قرن چهارم هجری قمری.

2. عبدالرحمن بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1345، ج 1، ص 13.

3ـ شارل شاماران، روش های پژوهش در تاریخ، ترجمه ابوالقاسم بیگناه و...، آستان قدس رضوی، 1375.

4ـ رنان، 1. کالین، تاریخ علم کمبریج، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز، تهران، 1366، ص 321.

5ـ شکوری، ابوالفضل، درآمدی بر تاریخ نگری و تاریخ نگاری مسلمانان، بوستان کتاب، 1380، ص 43.

6ـ مروج الذهب، ج 1، ص 4 ـ 5.

7ـ مروج الذهب ـ ج 1 ـ پیشین ص 6.

8. همان، ص 2.

9ـ زنان، 1. کالین، تاریخ علم، کمبریج، ص 321.

10ـ مروج الذهب، ج 1، ص 2.

11ـ زکایی، پرویز، ابوریحان بیرونی، طرح نو، 1375، ص 54.

12ـ همان، ص 7.

13ـ آیینه پژوهش، شماره 40، ص 5.

14ـ محمود، هادی حسین، منهج المسعودی فی بحث العقاید والفرق الدینیه، ص 31.

15ـ مسعودی، ابوالحسن، التنبیه و الاشراف، ص 99.

16ـ همان، ص 336.

17ـ همان، ص 140.

18ـ مروج الذهب، ج 1، ص 252، 253 و 275.

19ـ همان، ص 12.

20ـ ابوالحسن مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص 105.

21ـ مروج الذهب، ج 3 ـ ص 304 و 276 و التنبیه و الاشراف، ص 254.

22ـ التنبیه و الاشراف، ص 237.

23ـ همان، ص 105 ـ 106.

24ـ منهج مسعودی فی بحث العقاید و الفرق الدینیه، ص 20.

25ـ آیینه وند، صادق، علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1377، ص 141 ـ 142.

26ـ مروج الذهب، ج 1، ص 94.

27ـ همان ـ ص 132.

28ـ همان، ص 133.

29ـ یوسفی راد، مرتضی، اندیشه سیاسی خواجه نصیرالدین طوسی، قم، بوستان کتاب، 138، ص 62.

30ـ تنهایی، ابوالحسن، جامعه شناسی نظری اسلام ـ ص 389.

31ـ مروج الذهب، ج 1، ص 519.

32ـ همان، ص 4.

33ـ همان، ص 3.

34ـ التنبیه و الاشراف، ص 50.

35ـ مروج الذهب، ج 1 ـ ص 575.

36ـ تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 28 ـ 31.

37ـ سبحانی، محمد تقی، مقاله جایگاه مسعودی در تاریخ عقاید و ادیان، مجله آیینه پژوهش، سال هفتم، شماره 4، مهر 1375، ص 8 و مروج الذهب، ج 1، ص 24 ـ 25 و 68.

38ـ تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 43.

39ـ مروج الذهب، ج 1 ـ ص 512.

40ـ همان، ص 404.

41ـ همان، ص 121.

42ـ همان، ص 575.

43ـ تاریخ تاریخ نگاری در اسلام، ص 31.

44ـ نفیسی، محمود، سیری در اندیشه های اجتماعی مسلمین، انتشارات امیری، 1368، ص 104.

45ـ روز نتال اروین، علم التاریخ عند المسلمین، ص 126.

46ـ سجادی، صادق، تاریخ نگاری در اسلام، ص 71 ـ 75.

47ـ مقاله ویژگیها و روش تاریخ نگاری مسعودی، ص 22.

48ـ مروج الذهب، ج 2 ـ ص 280.

49ـ به اعتبار اینکه منابع و مآخذ تاریخی در تاریخ و آثار قبلی معلوم اند و نیاز به ذکر آنها نیست؛ بر خلاف شیوه نگارش زنجیره سندها.

50ـ مروج ج 3 ـ ص 32 ـ 38 (مروج الذهب چاپ بیروت ـ دار الاندس)

51ـ همان، ص 235.

52ـ همان ـ ج 1 ـ ص 16 و ص 175 ـ ج 5 ـ ص 194.

53ـ همان، ج 5، ص 104 ـ 105.

54ـ درآمدی بر تاریخ نگری و تاریخ نگاری، ابوالفضل شکوری ـ ص 78.


منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

منبع : گذر زمانروش مسعودی در ارزیابی، تدوین و نگارش اسناد و اطلاعات علمی ـ تاریخی
برچسب ها : مسعودی ,تاریخ ,اخبار ,کتاب ,حوادث ,شیوه ,تاریخ نگاری ,مروج الذهب، ,مؤلف کتاب ,حوادث تاریخی ,اطلاعات علمی ,تاریخ تاریخ نگاری ,تاریخ نگاری مسعودی،

فرقه راوندیه

:: فرقه راوندیه



تحلیل و بررسی در مورد جانشینی پیامبر اکرم (ص) مساله‌ای مخصوص به شیعه و سنی نیست؛ زیرا این بحث در بسیاری از فرق می‌باشد و چگونگی برخورد ایشان با این مساله راه و هدف هر فرقه را روشن می‌سازد. بدیهی است که مدعیان هر فرقه‌ای در این بحث برای ادعای خود به ادله‌ای تمسک کرده و بر طبق آن در فضای اجتماعی تبلیغ کرده‌اند. و در این بحث عده‌ای به جانشینی امیرالمومنین علی (ع) و عده‌ای به جانشینی ابوبکر قائل‌اند. که، به دو جریان مهم تاریخی تبدیل شده‌اند که تا کنون نیز ادامه دارد. اما در این میان عده‌ای قائل به وصایت و جانشینی عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر اکرم (ص) شده‌اند و برای مسلک خویش ادله اقامه نموده اند و به این ترتیب شیعه بنی العباس نیز در کنار دو طیف اصلی و گسترده تشیع و تسنن بوجود آمد. در این نگارش کوتاه به چگونگی تشکیل این عقیده و عملکرد این فرقه می‌پردازیم، این فرقه به نام (عباسیه یا راوندیه) (a basyh) مشهور است.

 

شیعه آل عباس

همانطور که هر جریان  حقی برای خود پیروانی دارد، در فرق و جریانهای باطل نیز چنین مساله آشکار است و همانطور که پیروان امیرالمومنین علی (ع) را شیعه می‌نامد، دیگر دسته‌ها نیز به پیروی مشهورند. مانند بکریون و عمریون و آل بنی سفیان و آل بنی مروان و آل بنی امیه که تمام این گروهها از بدو وفات پیامبر اکرم (ص) به حکومت دست پیدا کرده اند و اما این سلسله که به نام بنی امیه مشهور است با روی کار آمدن بنی العباس از بین رفتند و حکومت به دست بنی العباس افتد. بنی العباس به اعتبار این که از فرزندان عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بودند نزد مردم از جایگاه بهتری نسبت به بنی امیه قرار داشتند زیرا بنی هاشم همیشه خدمات فراوانی از خود به جا گذاشته بودند. و بخصوص آل عباس که عموزادگان پیامبر اکرم (ص) محسوب می‌شدند، به این ترتیب جایگاه بنی هاشم و نسبت نزدیکی که با پیامبر اکرم (ص) داشتند. زمینه را برای ادعای رهبری و جانشینی آل عباس در جامعه فراهم کردند. اما بهترین و کارگشاترین بینشی که به هدف آل عباس می‌توانست جامعه عمل بپوشاند، به حکومت رسیدن بود. دیگر اینکه برای خود پیروانی از جان گذشته پیدا کند تا بتوانند در پناه آنان به قدرت اجتماعی دست بیابند. از این رو بنی العباس به دنبال طیفی خاص ازمردم بود که نه به دنبال خلفا باشند و نه به دنبال تشیع علوی و نه از خوارج، بلکه شیعه آل عباس باشند.

 

فعالیت محمد بن علی برای بدست آوردن پیرو

همانطور که می‌دانیم فرقه هاشمیه بعد از مرگ رهبر خویش، ابوهاشم عبدالله بن محمد به فرق متعددی تبدیل شد اما در این میان کسانی که از مرگ او به وجه احسن توانستند استفاده کنند، آل عباس بودند زیرا بعد از مسموم شدن ابوهاشم در برگشت از شام و مرگ نا به هنگام او در حمیمه نزد محمد بن علی بن عباس بن عبدالمطلب زمینه را برای ادعای وصایت بنی عباس از ابوهاشم فراهم کرد و با این ادعا خود را به رهبری مسلم کیسانیه یا هاشمیه کشانید. ولی چون ایشان پایگاه سیاسی و اجتماعی مهمی در میان مردم کوفه و بصره و مدینه و مکه و حجاز و عراق و شام و ... نداشتند. به خراسان هجرت کردند تا در آن منطقه به شیعه آل عباس دست یابند تا با کمک و نیروی آنان بتوانند دست به اقدامات سیاسی برای جابجایی قدرت بزنند. از این رو محمد بن علی بن عباس بعد از مرگ ابوهاشم از پیدا کردن مرکزی برای پیشبرد اهداف خویش به مشورت پرداخت و خود ایشان پیشنهاد نمود:

کوفه و اطراف آن، پیروان علی (ع) و اولاد او هستند؛ بصره همگی عثمانی‌اند. در مکه و مدینه غلبه با طرفداران ابوبکر و عمر است. ولی بر شماست به خراسان.[1]

نکته:

 گر چه راوندیه را می‌توان از منشعبات کیسانیه دانست اما عده‌ای از این گروه خود سیستم جدیدی برای جانشینی عباس و فرزندان او ارائه داده اند که مورد توجه خلفای عباسی قرار گرفته و دلیل خلافت برای عباس را به عنوان ارث می‌دانستند و با وجود عمو، ارث را به برادرزاده و فرزندان دختر جایز نمی‌شمردند و شاهد قرآنی این مطلب را این آیه می‌دانستند.«اولوالارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله» (انفال / 75) به این ترتیب این فرقه در موازات خط تشیع و همچنین کیسانیه قرار می‌گیرد.

 

راوندیه (عباسیه)

شیعه آل عباس از اهالی خراسان می‌باشد.[2] اعتقادات خویش را از ابومسلم خراسانی اخذ کرده بودند.[3] منشا پیدایش ایشان کیسانیه می‌باشد. زیرا بعد از مرگ ابوهاشم، رهبر هاشمیه وصایت به محمد بن علی بن عباس و از او به فرزندش ابراهیم بن محمد و از او به ابی العباس سفاح و از او به ابی جعفر منصور دوانقی رسید و عده‌ای از طرفداران ایشان که راوندیه خوانده می‌شدند؛ از این نوع وصایت سرباز زدند و معتقد شدند که پیامبر اکرم مستقیما وصایت و امامت را بطور صریح برای عباس بن عبدالمطلب قرار داده است و عباس برای عبدالله و او برای فرزندش علی و علی برای فرزندش محمد و از محمد به ابراهیم و سپس سفاح تا امامت به ابی جعفر منصور پایان یافت.[4] بعضی ایشان را پیرو عبدالله راوندی (عبدالله الخرب الکندی الکوفی الروندی) معرفی کرده‌اند[5] و عده‌ای این فرقه را منسوب به احمد بن یحیی بن اسحاق راوندی می‌دانند.[6] ولی با توجه به مرگ این شخص در سال 303 او نمی‌تواند از بنیانگذاران این مکتب باشد ولی می‌‌تواند از ادامه دهندگان راه رهبران گذشته این فرقه باشد. در تاریخ آمده است که شخصی به نام آبلق راوندیه را به سوی بیعت با بنی العباس کشانده است.[7] بین اصحاب عبدالله بن معاویه و اصحاب محمد بن علی در جانشینی و وصایت ابی هاشم اختلاف شدیدی بود زیرا هر دو گروه مدعی وصایت بودند.[8] و این اختلاف منجر شد که به حکم شخصی به نام اباریاح که از علما ایشان بود رضایت دهند و او شهادت داد به این که ابوهاشم به محمد بن علی وصیت کرده است و به این ترتیب اکثر اصحاب عبدالله قائل به امامت محمد بن عبدالله شدند و این داوری سبب قوت راوندیه شد.[9]

 

اعتقادات راوندیه (عباسیه)

1.    عباسیه امامت را در فرزندان عباس بن عبدالمطلب ثابت می‌کنند.

2.    جانشین پیامبر، عموی ایشان عباس است و دیگران غاصب‌اند.

3.    قائل به تناسخ ارواح بودند.

4.    ادعا می‌کردند که روح آدم (ع) در عثمان بن نهیک است.

5.    هیثم بن معاویه جبرئیل است.

6.    هر کس خدا را یعنی امام – ابوجعفر منصور – را بشناسد هر کاری برای او رواست.

7.    از شیخین (ابوبکر و عمر) و عثمان بیزاری می جستند.

8.  بیعت علی را جایز می شمردند به دلیل اینکه عباس به ایشان گفته بود  با تو بیعت می کنم تا دو نفر اختلاف نکنند.

     10. عده‌ای از ایشان هفت امامی هستند و آنها عبارتند از عباس و عبدالله و علی و محمد و ابراهیم و سفاح و منصور.

     11. عده‌ای قائل‌اند که امام که عالم به کل اشیاست؛ خداست و او زنده می‌کند و میمیراند.

     12- ابومسلم نبی مرسلی است از جانب ابوجعفر منصور دوانقی.

     13- شهادت به الوهیت منصور دوانقی داده‌اند.[10]

نکته: این عقاید سبب دخول این فرقه در گروه غلات می‌باشد.

 

شورش عده‌ای از راوندیه

در سال 141 عده‌ای از راوندیه که قائل به الوهیت ابوجعفر منصور دوانقی بودند به طواف قصر منصور مشغول شدند به ایشان گفته شد که این قصر منصور است در جواب گفتند که این قصر پروردگار ماست و این موجب شد که منصور واکنش نشان دهد و حدود 200 تن از آنها را به زندان افکند اما عده ای با حیله وارد زندان شده و اسرای خود را آزاد کردند. و دست به قیام علیه خدای خویش یعنی منصور زدند و با او و سربازانش درگیر شدند، در این درگیری عثمان بن نهیک که او را جبریل می‌دانستند به دست آنان زخمی شد و بعد در اثر همان زخم کشته شد. ولی منصور که دیگر بهره سیاسی خود را از ایشان دیده بود؛ به تار و مار کردن این عده پرداخت و در واقع همان کسانی که موجب ظهور بنی عباس شدند بدست بنی عباس نابود شدند که از جمله ایشان خود ابومسلم خراسانی و فرقه راوندیه بود.[11]

 

افتراق در فرقه راوندیه

پس از کشته شدن ابومسلم خراسانی عده‌ای بر همین اعتقادات باقی ماندند ولی مابقی به   سه فرقه تبدیل شدند:

1.    ابامسلمیه: قائل به امامت ابومسلم هستند و او را زنده می‌پندارند.

2.    رزامیه: ولایت گذشتگان خویش را قبول دارند به ضمیمه امامت ابی مسلم خراسانی.

3.  هریریه: تابعین ابی هریره راوندی هستند که ولایت گذشتگان خود را از عباس و فرزندان ایشان قبول دارند و از ابومسلم به عظمت یاد می‌کنند.[12]

 


پی نوشت

 

[1] . ابن ابی الحدید معتزلی/ شرح نهج البلاغه/ کتابخانه آیه ا...مرعشی/ قم/ ج 15 ص 293

[2] . العصامی/ السمط النجوم العوالی/ ج 2 ص 172 و ابن جوزی/ المنتظم/ 2 ص 472

[3] . ابن جوزی/ المنتظم/ 2 ص 472

[4] . ابوالحسن اشعری/ مقالات الاسلامیین/ ص 7 و ابن جوزی/ المنتظم/ 2 ص 472

[5] . شهرستانی/ الملل و النحل/ ترکه اصفهانی افضل الدین صدر/ سید محمد رضا جلالی/ ضمیمه ص 18 و ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی/ فرق الشیعه/ قم/ مکتبة الفقیه/ ص 65

[6] . موقع یعسوب/ اخبار الطوال/ ص 384

[7] . ابن جوزی/ تلبیس ابلیس/ دارالکتاب العربی/ بیروت/ الطبعه الاولی/ 1405 – 1985 / ص 125

[8] . الذهبی محمد حسین/ التفسیر و لمفسرون/ ج 5 ص 57

[9] . ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی/ فرق الشیعه/ قم/ مکتبه الفقیه/ ص 50

[10] . ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی/ فرق الشیعه/ قم/ مکتبه الفقیه/ ص  50 و 52 و 65

[11] . ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی/ فرق الشیعه/ قم/ مکتبه الفقیه/ ص 66

[12] . ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی/ فرق الشیعه/ قم/ مکتبه الفقیه/ ص

 


منبع: سایت پژوهشکده باقرالعلوم(ع)

منبع : گذر زمانفرقه راوندیه
برچسب ها : عباس ,محمد ,ایشان ,منصور ,راوندیه ,فرقه ,پیامبر اکرم ,محمد الحسن ,موسی النوبختی ,مکتبه الفقیه ,منصور دوانقی ,ابوجعفر منصور دوانقی

خدای نامه، اصلی‌ترین منبع شاهنامه به خط پهلوی ساسانی است

:: خدای نامه، اصلی‌ترین منبع شاهنامه به خط پهلوی ساسانی است


به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، خدای نامه به زبان پهلوی شامل تاریخ حماسی ایران و تاریخ سلاطین ایران پیش از اسلام است. این کتاب در دوران ساسانیان تنظیم شده و در منابع یونانی نیز بسیار درباره آن نوشته‌اند. همچنین برخی از نویسندگان یونان باستان به گسترش داستان‌های پهلوانی میان ایرانیان اشاره کرده‌اند.

مریم دارا، پژوهشگر فرهنگ و زبان‌های باستانی به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: نام پهلوی از داستان‌های پهلوانی و شاهی برگرفته نشده بلکه پهلوی از اسم منطقه‌ای به نام پهله شامل قلمرو خراسان، مازندران و جنوب ترکمنستان گرفته شده است.

این پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران به آثار کتابی یا متصل به زند اوستا که در شاهنامه استفاده شده اشاره کرد و افزود: زند، ترجمه‌‌ای از زبان اوستایی به زبان پهلوی است که به این عمل در اصطلاح زندنویسی گفته می‌شد.

وی خدای‌نامه را یکی از منابع کتابی یا متصل، مهم شاهنامه دانست و گفت: اصل این کتاب از بین رفته اما ترجمه آن باقی مانده است و می‌تواند مرجع معتبری برای تاریخ پژوهان و شاهنامه‌شناسان باشد. 

کارشناس پژوهشگاه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در ادامه سخنانش به حکومت اشکانیان نیز اشاره کرد و افزود: مدت زمان حکومت اشکانی از 247 پیش از میلاد تا 224 میلادی است و به صورت حکومت ملوک‌الطوایفی و منطقه‌ای اداره می‌شده است.

وی با بیان اینکه سه نوع نگارش یونانی، یونانی ـ اشکانی و اشکانی در زمان حکومت دوره اشکانی وجود داشت،

«درخت آسوریک» یکی از متن‌های دوره میانه محسوب می‌شود که اصل آن به زبان پهلوی اشکانی بوده است اما در زمان ساسانیان آن را به زبان پهلوی ساسانی یا فارسی میانه بازنویسی می‌کنند گفت: خط یونانی به عنوان خط رایج دوره اول حکومت اشکانی به شمار می‌رفت.


وی افزود: خط اشکانی از «آرامی» گرفته شده و دارای 22 نشانه، صامت‌نگار، حروف مصوت‌های مرکب و حروف جداگانه است. جهت نوشتن این خط از راست به چپ بوده است.

پژوهشگر دایره‌المعارف بزرگ اسلامی گفت: از دیگر ویژگی‌های خط اشکانی، نداشتن جنسیت، شمار و صرف نشدن افعال است. صرف افعال در دوره میانه به طور معمول توسط فاعل جمله انجام می‌شده است. از جمله آثار فارسی میانه سفال نوشته‌های نسا در عشق‌آباد، بنچاق یا قباله فروش تاکستان در اورامان کردستان و کتیبه اردوان در شوش است.

دارا کتیبه‌های دو زبانه ساسانیان شامل اردشیر اول در نقش رستم، شاپور اول در نقش رجب، کعبه زردشت، حاجی آباد (نزدیک تخت جمشید) و هرمز در نقش رستم را از دیگر آثار برجای مانده از فارسی میانه برشمرد.

وی افزود: نرسه در پایکولی (عراق)، دورااُروپوس در ساحل فرات در سوریه (بر دیواره‌های معبد و سفال و پوست)، مجسمه هرکول (یونانی) و یادگار زریران و درخت آسوریک از دیگر آثار فارسی میانه است.

دارا به متن «درخت آسوریک» اشاره کرد و گفت: درخت آسوریک یکی از متن‌های دوره میانه محسوب می‌شود که اصل آن به زبان پهلوی اشکانی بوده است اما در زمان ساسانیان آن را به زبان پهلوی ساسانی یا فارسی میانه بازنویسی می‌کنند. بعضی از پژوهندگان چنین اعتقاد دارند که در زمان ساسانیان، مطالبی به منظومه درخت آسوریک الحاق شده اما این تنها یک نظریه است و نمی‌توان قاطعانه آن را پذیرفت.

وی به متن کهن «یادگار زریران» نیز پرداخت و افزود: متن کهنی که از دوره فارسی میانه به یادگار مانده، یادگار زریران نام دارد. این متن نیز به زبان پهلوی اشکانی بوده است و به پهلوی ساسانی یا همان فارسی میانه، بازنویسی می‌شود. البته یادگار زریران متنی غیر دینی است اما از اختلافی نام می‌برد که بر سر دین میان ایرانیان و تورانیان پدید آمد.


منبع : خبرگزاری کتاب ایران

منبع : گذر زمانخدای نامه، اصلی‌ترین منبع شاهنامه به خط پهلوی ساسانی است
برچسب ها : پهلوی ,اشکانی ,میانه ,زبان ,فارسی ,دوره ,زبان پهلوی ,فارسی میانه ,پهلوی ساسانی ,خبرگزاری کتاب ,اشکانی بوده ,زبان پهلوی اشکانی ,میانه بازنویسی می

پندنامه بزرگمهر حکیم/ سید مهدی سجادیان

:: پندنامه بزرگمهر حکیم/ سید مهدی سجادیان






یکی از چهره‌های معروف عهد ساسانی بزرگمهر بختگان است که منابع فارسی و عربی او را به خرد استثنایی و تدبیرهای حکیمانه وصف کرده‌اند، بزرگمهر حکیم در قیاس با دیگر اندیشوران باستانی در ادب ایرانی و عربی پس از اسلام از همه بیشتر نام از خود باقی گذاشته است. حتی ادیبان و کاتبان اواخر عصر اموی و عباسی می‌بایست حتماً چیزی از حکم بزرگمهر می‌دانستند تا دارای فرهنگ و کمالی جامع تلقی می‌شدند. ابومسلم خراسانی سردار معروف ایرانی خود را نواده‌ی بزرگمهر معرفی می‌کرده است و حکیم و عارف معروف سهروردی افکار بزرگمهر را یکی از منابع اصلی حکمت اشراق خود می‌شمرده است. در کمتر کتب ادبی ایرانی مانند شاهنامه‌ی فردوسی، سیاست‌نامه، قابوس‌نامه، کلیله و دمنه، مرزبان نامه، راحت الصدور، تاریخ طبرستان و غیره و غیره است که داستانی درباره‌ی روابط بوذرجمهر حکیم و انوشیروان به میان نیامده باشد و یا سخن و سخنانی حکمت اندوز از وی نقل نشده باشد.

بـدان گـاه نـو بــود بوذرجـــــــمهـر          سراینده و زیرک و خوب چـــهر

چنان بـد، کزان نامـور موبــــــــدان          ستاره‌شناسان و هم بخــردان

همی دانش آموخت، وندر گذشت         برآن فیلسوفان سزاوار گشـــت

بـه راز ستـاره چو او کس نبــــــود          ز راز پزشکی زکس پس نبــــود

بـه تدبیـر و آرایش و رای نیـــــــک          از او بـود گفتـار بـر جـــــای نیک (شاهنامه)

به گفته حکیم فردوسی بزرگمهر دانش‌آموزی جوان بود که از مرو به دربار خسرو اول خوانده شد تا خواب شاه را  تعبیر کند، تعبیر او درست درآمد و از آن وقت بخت به وی رو کرد و مشاور شاه شد و به وزارت رسید و در شورای هفتگی سلطنتی در کنار او بر مسند افتخار می‌نشست. هنگامی‌که حکیمان هندوستان برای آزمودن هوش حکیمان ایران شطرنج را با خود آوردند، این بزرگمهر جوان بود که رمز بازی آن را کشف کرد و در مقابل، بازی نرد را نیز اختراع کرد که شگفتی حکیمان هندوستان را برانگیخت، با این حال روزی خسرو انوشیروان به بزرگهمر گمان بد برد که او می‌خواسته در خواب به او جواهری بخوراند. بنابر خرافه پزشکی آن زمان بلعیدن جواهر باعث تنقیه بدن می‌شد. شاه وزیر را زندانی کرد و او در زندان بینایی خود را از دست داد. با این وجود هنگامی‌که فرمانروای روم حکیمان ایران را به گشودن راز درج جواهر در بسته‌ای فراخواند، بزرگمهر بود که این راز را کشف کرد و بار دیگر مشمول بخشایش و توجه شاه قرار گرفت. از آثاری که منسوب به بزرگمهر است باب برزویة طبیب ملحق به کتاب کلیله و دمنه و کتاب ایریدج در نجوم و فصول بزرگمهر در مسائل زیج و رساله‌ای در طالع بیماران و پندنامه که ابن ‌سینا در روزگار جوانیش به دستور نوح سامانی آن را از پهلوی به فارسی نقل کرده است. از پند نامه در منابع گوناگون با نام های مختلف از جمله نصیحت نامه ، ظفر نامه، خردنامه و اندرزنامه یاد شده است..

در بررسی دست‌ نوشته‌های گوناگون از پندنامه بزرگمهر، در برخی از نسخه ها پرسش‌ها از انوشیروان و پاسخ‌ها از بزرگمهر است و در برخی دیگر پرسش‌ها از بزرگمهر و پاسخ‌ها از استاد و در برخی دیگر پرسش کننده ناشناس و پاسخ از بزرگمهر است. اما از آنجا که بزرگمهر دانای روزگار خویش بوده است قریب به یقین دست نوشته هایی که درآن پاسخ دهنده بزرگمهر است از صحت بیشتری برخوردار است.

در ادامه، بازنویسی پندنامه معروف بزرگمهر که توسط عبدالله فرزند امین السلطان علی‌اصغر خان اتابک اعظم[i] وزیر دربار ناصرالدین شاه به خط شکسته نستعلیق زیبا نوشته شده است که در آن پرسش کننده بزرگمهر و پاسخ دهنده استادش است به خوانندگان محترم تقدیم می‌گردد. امید است که برای همه ما که هریک به نوعی دراین عصر گرفتار خویشیم راه گشا باشد. این نسخه به شماره‌ی 13400 در کتابخانه‌ی مجلس موجود است.

در بالای صفحه اول نسخه عبارت " ملاحظه شدآفرین" به خط ناصرالدین شاه دیده می شود که شاه قاجار بدین وسیله کاتب را مورد تفقد خود قرار داده است.

ابوذرجمهر حکیم فرموده است که از استاد خود پرسیدم که از خدا چه بخواهم که همه نیکی‌ها خواسته باشم. گفت تندرستی و ایمان.

گفتم: ایمن از که باشم. گفت بر دوستی که از حسد و ریا دور باشد.

گفتم به هر وقتی چه چیز سزاوار کیست. گفت به جوانی فرهنگ آموختن و در پیری کردار نیکو داشتن و در سایر ایام به کار خود مشغول بودن.

گفتم چه سخن است که نزد همه کس مذموم است. گفت از سرّ خود گفتن.

گفتم بر جوانان چه نیکوتر و از پیران چه لایق‌تر. گفت بر جوانان شرم و دلیری و بر پیران دانش و آهستگی.

گفتم مهتری را که شاید. گفت آنکه نیک از بد داند و کار به کاردان سپردن.

گفتم از که حذر باید کرد. گفت از مردم چاپلوس و خسیس.

گفتم سخی کیست. گفت آنکه در بخشیدن شاد شود.

گفتم چه چیز است که بزرگی را تباه کند. گفت از اغنیاء بخیلی و از علما تکبر و از زنان بی‌شرمی و از مردان دروغگویی.

گفتم در دنیا بدبخت کیست. گفت درویش متکبر.

گفتم نعیم دارین به چه چیز توان یافت. گفت به شکرگزاری.

گفتم چه کنم به طبیب حاجت نیفتد. گفت کم خوردن و کم خفتن و کم شکفتن.

گفتم خردمند کیست. گفت آنکه پر داند و کم گوید.

گفتم خواری از چه خیزد. گفت از کاهلی.

گفتم راحتی در چیست. گفت در تنهایی.

گفتم پشیمانی از چه خیزد. گفت از شتاب زدگی.

گفتم آبرو از چه ریزد. گفت از طمع.

گفتم از اعمال، کدام پسندیده‌تر، گفت تواضع، بی‌مذلّت و سخاوت نه از بهر مکافات.

گفتم اصل بزرگی از چیست. گفت از تواضع روی تازه داشتن.

گفتم از مردم چه ناخوشتر، گفت تندی از پادشاهان و حرص از دانایان و بخل از توانگران.

گفتم در جهان که خوشبختر گفت آنکه خود را به سخاوت بیارآید و زبان را به راستی آموزد.

گفتم چه کنم که در هیچ موضع غریب نباشم. گفت از موضع تهمت بپرهیز.

گفتم دوست نیک کیست؟ گفت آنکه خطای تو را بپوشاند و نصیحت از تو باز نگیرد.

گفتم: علامت دوست بد چیست. گفت آنکه تو را بر بدی یاری کند و راز تو را آشکار نماید و بعد از آنکه کاری گذشته باشد گوید چنین و چنان می‌بایست.

گفتم از دوستی که ناشایستگی در وجود آید چگونه می‌باید برید. گفت به زیارتش کم باید رفت و از حالش کم باید پرسید و از وی کم حاجت خواست.

گفتم نکویی با که نباید کرد. گفت ابله و بدگوی و بد فعل.

گفتم: نیکی به چند چیز تمام می‌شود. گفت زود زود و پنهان و کم شمردن.

گفتم بهتر از زندگی و بدتر از مردن چیست. گفت بهتر از زندگی نام نیکو و بدتر از مرگ آنکه چیزی خواهی در وقت نرسد و از کسی طلبی ندهد.

گفتم از چند چیز مستغنی نتوان بود. گفت دانا از مشورت و جنگی از حیلت و پارسا از یار.

گفتم کارها به کوشش بود یا به قضا. گفت کوشش قضا را سبب است.

گفتم هیچ کس به کس دیگر نیک بخت تواند شد؟ گفت بنده به خداوند و فرزند به پدر و مادر و زن به شوهر نیک.

گفتم چند چیز است که پنهان داشتن‌ آن از مروت است. گفت غم و درویشی و صدقه دادن.

گفتم در دنیا حال که بهتر. گفت آنکه او را علم و مال و همت و صحت باشد.

گفتم چه چیز خلل به دولت رساند. گفت مزاح کردن با زیردستان و کم خردان و نزدیک داشتن دونان و صحبت افسوس خوارگان.

گفتم چه کنم تا مردم مرا دوست گیرند. گفت در معامله ستم مکن و به زبان مردمان را میازار.

گفتم اگر علم آموزم چه یابم. گفت اگر فقیر باشی غنی شوی و اگر مجهول باشی معروف شوی.

گفتم مال از برای چه خواهم. گفت تا مستحق را بازجویی و حقوق که در ذمه تو باشد ادا کنی و نیکی از پس پدر و مادر کنی و فرستی و از بهر آخرت ذخیره حاصل کنی و دشمن را دوست گردانی و دوست را غنی سازی.

گفتم چه چیز تن را رنجور کند. گفت سخن ناسزا شنیدن و رنج درویشی کشیدن.

گفتم آفت علم چه چیز است. گفت بر مردمان عرض کردن بی‌آنکه خواهد و به غیر اهل آموختن.

گفتم عبادت چند قسم است. گفت سه قسم یکی حظ دل، یکی نصیب زبان، قسمی بهره اعضاء، و بهرة دل فکر است و بهرة اعضا طاعت و بهرة زبان حفظ از خطا.

گفتم عاقبت را چه بهتر. گفت خوشنودی حضرت باری تعالی.


حررّه ابن حضرت مستطاب اشرف امجد اعظم امین السلطان عبدالله 1307


پی‌نوشت‌ها:

  • تاریخ برگزیدگان
  • غررالاخبار ملوک الفرس و سیرهم
  • دست‌نوشته پند‌نامه بزرگمهر
  • شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی
  • فهرستوارة کتابهای فارسی (احمد منزوی)
  •  

    1. امین السلطان میرزا علی اصغرخان اتابک اعظم پسر آقا محمد ابراهیم امین السلطان از رجال دورة ناصرالدین شاه بود که در سال 1310 ق به صدارت رسید و تا کشته شدن ناصرالدین شاه (1313 ق) در این سمت باقی بود بعد از این که مظفرالدین شاه به سلطنت رسید معزول گردید و بار دیگر در سال 1316 ق به صدارت رسید و تا سال 1321ق صدراعظم بود و  در این سال استعفا کرد.


    منبع:  سایت کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی

    منبع : گذر زمانپندنامه بزرگمهر حکیم/ سید مهدی سجادیان
    برچسب ها : گفتم ,بزرگمهر ,آنکه ,حکیم ,دوست ,معروف ,امین السلطان ,اتابک اعظم ,باشد گفتم ,صدارت رسید ,پاسخ دهنده

    تپه حصار

    :: تپه حصار




    تپه حصار در جنوب شهر دامغان در استان سمنان قرار گرفته است. قدمت تمدن پیش از تاریخ این تپه از هزارهٔ چهارم تا هزارهٔ اول پیش از میلاد می‌رسد . در تپهٔ حصار سه طبقهٔ متمایز مربوط به دوران پیش از تاریخ تشخیص داده شد که هر کدام از این سه طبقه نیز به تقسیمات کوچک‌تری طبقه بندی شده اند .


    طبقات سه گانه

    شامل دوره‌های زیر است:

    • حصار I شامل سه قسمت الف، ب و ج
    • حصار II شامل دو قسمت الف و ب
    • حصار III شامل سه قسمت الف، ب و ج

     

    طبقهٔ سوم الف در تپه حصار دارای سفال خاکستری یا سیاه درخشان است که نشانهٔ عصر آهن در ایران می‌باشد[۱]. در بین مردمان این دوره فلز کاری معمول بوده است این امر از اشیاء بدست آمده کاملاً مشخص است . مردمی که برای اولین بار ساکن این تپه شدند، شهرنشین و کار مهم آنها زراعت بود . گله داری نیز در این موقع معمول بود .

    مطابق آمار تهیه شده، مردگان به جانب مشرق یعنی مقابل طلوع آفتاب خوابانده شده اند[۲]، از این رو معلوم می‌شود خورشید یکی از خدایان مهم این مردم به شمار می‌رفته که با ظهور ظروف سیاه رنگ این قاعده ترک شده و در کنار مردگان، اشیاء مختلفی از قبیل ظروف سفالی، آلات، ادوات برنزی و بعضی اوقات سلاح‌های جنگی قرار داده اند . در دورهٔ دوم و اوایل دوره سوم تعییرات شدیدی در رنگ، جنس، ساختمان ظروف و طرز به خاک سپردن مردگان حاصل شده است به گونه‌ای که به نظر می‌رسد مردم دامغان در این موقع مورد هجوم خارجیان واقع شده اند و چون ظروف سیاه رنگ دوره سوم شباهت کامل به ظروف پیش از تاریخ نواحی شمالی ایران دارد، می‌توان چنین نتیجه گرفت که این هجوم از طرف شمال یعنی از جانب صحرای ترکمن به ایران شده است و هرچه به طرف جنوب نزدیک می شویم آثار ظروف سیاه رنگ مهاجمین کمتر دیده می‌شود .



    پانویس

    1. سفالینه های تپه حصار و تپه گیان با سفالینه‌های مکشوف در سامرا و از یک سو با تمدن و فرهنگ آسیای میانه و از دیگر سو با سفالینه‌های تمدن عیلام، شوش وجوه مشابهتی را واجد است.
    2. دربارهٔ عصر حجر و مس می‌توان از روی نتایج حفاری‌های تپه حصار و تپه گیان و گوی‌تپه داوری کرد.

     


    منبع : گذر زمانتپه حصار
    برچسب ها : حصار ,ظروف ,سیاه ,دوره ,قسمت ,تمدن ,ظروف سیاه ,قسمت الف،

    جووانی باتیستا ویکو

    :: جووانی باتیستا ویکو


    جووانی باتیستا ویکو (به انگلیسی: Giovan Battista (Giambattista) Vico) (زاده ۲۳ ژوئن ۱۶۶۸ - درگذشتهٔ ۲۳ ژانویه ۱۷۴۴) در ناپل ایتالیا به عنوان اندیشمند ایتالیایی قرن ۱۷و ۱۸م مطرح است.

    عقاید

    او نماینده نخستین اعتراض به عقل باوری و ریاضیات باوری دکارتی است. دیدگاه ویکو در نوع خود مهم می‌باشد و توانسته با دیگاه کسانی چون دیلتای و مارکس و فیلسوفانی چون اسپینوزا، هیوم، کانت، نیچه، افلاطون، ارسطو و ابن خلدون ارتباط برقرار کند.

    ویکو با نگارش کتابی با نام "علم نو" از علم جدیدی سخن می‌گوید که لازم است تاسیس شود. او نیز مانند ابن خلدون جای خالی علوم انسانی را بسار حس می‌کرد. ویکو به تاریخ نظری مثبت داشت و معتقد بود انسان نسبت به شناخت درونی آنچه محقق می‌شود دقیق تر است. او از اصلی به نام حقیقت تحقق یافته سخن می‌گوید و معتقد است: کسی که چیزی را ساخته و امری را محقق کرده بهتر و بیشتر ازهر کسی می‌تواند آن را بفهمد، بنابراین جریان‌های تاریخی را به دلیل آنکه موضوع آن انسان است می‌توان فهم کرد.

    ویکو معتقد است هیچ چیز را نمی‌شود در اکنون شناخت، زیرا هر پدیده تاریخی دارد که باید در همان بستر شناخته شود. از نظر ویکو فهم تاریخ در عین حال، کاملاً واقعی و ازلی و ابدی نیست، زیرا بر حضور نظم و مشیت الهی و توسعه نهادهای بشری تاثیر می‌گذارد. ملت‌ها در جریان تکامل و توسعه کاملاً هم‌گام و مراحل گذارشان منطبق با هم نیست، ولی همه مراحل مشخصی را می گذرانند. ویکو در عصر جدید نخستین کسی است که راجع به حرکت تاریخ و مراحل تمدنی دست به یک دوره بندی زده و ویژگی‌های مراحل را برشمرده است.

    ویکو در تاریخ تمدن ۳ دوره را معرفی می‌کند: دوره ربانی یا الهی، دوره قهرمانی یا اشرافی و دوره انسانی یا مردمی. وی معتقد است در هر کدام از این ۳ مرحله شکل زندگی مردم، ادبیات، سیاست و حکومت و رابطه با مردم دچار دگرگونی می‌شود. وی می‌گوید وجهه غالب دوران اول جنبه الهی و استبدادی، دوران دوم آریستوکراسی و دوران سوم مردم سالاری است.

    ویکو استدلال می‌کند که توسعه نسبی در تاریخ معاصر ظاهر می‌شود. از آنجا که تاریخ از نظر ویکو تجلی مشیت الهی در دنیاست، گذار از یک مرحله به مرحله بعدی برتری قدرت تخیل و پیشرفت تدریجی تمدن بشر را تعیین می‌کند. پیشرفتی کیفی از ساده به پیچیده که نهادهای اجتماعی را شکل می‌دهد.

    گذشته از نکات عمومی و نظریه تاریخی، ویکو پیشرفت تمدن را از امور واقعی، طبیعی و ناشناخته بشرمی داند و به ویژگی ادواری تکامل تاریخ تاکید می‌کند. پیشرفت جامعه به سوی تکامل بدون رسیدن به آن متوقف می‌شود و جامعه تقریباً به شرایط اولیه باز می‌گردد. از این رو تاریخ مجدداً دور و جریانش را آغاز می‌کند، گرچه همیشه نقطه بالاتری را نسبت به آنچه که قبلاً در اختیار داشت به دست می‌آورد.[۱]


    پی نوشت

    1- کارل مارکس؛ برلین؛ آیزایا؛ رضایی، رضا؛ نشر ماهی، ۱۳۸۷
    منبع : گذر زمانجووانی باتیستا ویکو
    برچسب ها : ویکو ,تاریخ ,دوره ,مراحل ,می‌شود ,معتقد ,مشیت الهی ,باتیستا ویکو ,جووانی باتیستا